لگدمال نكند و يا گره مهاجرت روستائيان را هر گونه مىگشاييد چنان بگشاييد كه فىالمثل موجب اضرار نگردد و هكذا . همين و بس . بيش از اين در شأن فقه و خور فقيه نيست ، و معنى تعيين و تحديد حصار نهايى كوششهاى بشرى ( در جامعهء اسلامى ) هم همين است . جهان امروز در حل مشكلات خويش ، به راهنمايان و مديران و كارشناسان و عالمان و فراغت آفرينان ، بسى بيش از فقيهان و حقوقدانان نياز دارد . و اين نياز گرچه هميشه بوده و هست ، امروز برجستهتر و جديّتر شده است . از سخن غزّالى چنين استشمام مىشود كه گويى همهء دشواريهاى حيات جمعى زادهء فزون خواهى و حقكشى و زبانهكشى آتش شهوت و خشم انسانها است . و آب قناعت و زهد اگر بر آتش غضب و طمع فرو ريزد ، و دود غليظ خصومات فرو نشيند ، مشكلى نخواهد ماند تا به فقيهان نياز افتد . بلى شايد مشكلى در خور فقيهان باقى نماند ، امّا چنان نيست كه هيچ مشكلى نماند ، و نيز چنان نيست كه فراغت مطلوب غزّالى براى پارسايان به آسانى حاصل آيد .
گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان * هزار بادهء ناخورده در رگ تاك است
اقبال لاهورى
توفيقى كه انسان امروز در فتح ظفرمندانهء طبيعت يافته است ، و چشمى كه به بركت علم ميمون تجربى ، به اسرار عالم گشوده است ، و ساختن مصنوعات حيرتآفرينى كه گوهر و رويهء حيات را دگرگون كرده است ، زندگى جمعى را بدل به يك چيستان نما كرده است كه پا نهادن در آن همان و وداع گفتن با فراغت همان .
نفتى كه تكنولوژى بر آتش خشم و شهوت آدميان مىافشاند ، دوزخى آفريده است كه مهارش دوزخبانان ديگر مىطلبد .
در جوامع سادهء نخستين ، شايد قناعت و ساده زيستى ، حجم عمدهء مشكلات را مىزدود و آدمى با قطعهء زمينى و چارپايى و زر و سيم اندكى ، گره زندگى خويش را مىگشود و جز در كشمكشها و سركشيها ، چهرهء عبوس معضلات را زيارت نمىكرد ،