تشعّب نايافته بود كه روابطى ساده و حاجاتى اندك آدميان را به يكديگر پيوند مىداد و طبيعت در برابر سلطهگرى و طبيعتگشايى آدميان ، خنده مىزد و پايدارى حقارتفروشانه مىكرد . جامهء فقه بر اندام حيات روستايى و شهرى مردم ، نيك چالاك مىافتاد ، تصور نوعى ديگر از معيشت و بافتى تازه از روابط ، و حاجاتى جديد براى مردم ، دور از افق خيال بود . قانونمندى حيات جامعه و بازار و خانواده و حرفه و حكومت ، هنوز كشف نشده بود . فرمان سلطان و فقيه به جاى فرمان علم نشسته بود و لذا گمان مىرفت هر جا مشكلى رخ دهد ، به سرپنجه احكام فقهى گشوده خواهد شد . براى محتكران ، حكمى فقهى هست تا احتكارشان را ريشهكن كند . زانيان ، راهزنان ، مفسدان ، گرانفروشان و ديگر نابكاران نيز هر كدام با حكمى فقهى درو يا دارو خواهند شد . و آن فراغت مطبوع و مطلوب كه غزّالى مىخواست در سايهء آن احكام ، به چنگ خواهد افتاد . هنوز روش علمى حلّ مسائل و مديريت علمى جامعه ، انديشهاى ناآشنا بود . مديريت مألوف و معروف ، مديريت فقهى بود و بس . لكن امروزه مگر مىتوان انكار كرد كه غوغاى صنعت و تجارت و غبار روابط تيرهء سياسى جهان را فقه فرو مىنشاند و غول عظيم مشكلات بشر امروز را فقه مهار نمىكند ؟ آنچه در خور و در اختيار فقه است آن است كه حصارهاى واپسين و مرزهاى نهايى ميدان كوشش آدميان را تعيين و تحديد كند كه دست را تا كجا بگشايند و پا را از كجا فراتر نگذارند و غير آن بايد به دست علم سپرده شود .
گشودن گره تراكم خودروها در معبرها ، خاموشى برق و كمبود الكتريسته و انرژى ، آلودگى هوا ، هجوم امواج فرهنگساز راديوهاى جهانى ، بيماريهاى طبيب ساخته ، تعليم و تربيت همگانى ، مهاجرت گزاف روستائيان به شهرها ، تجمّع ثروتهاى گزاف ، اعتياد جوانان به مخدّرات و فزونى گرفتن دل آزار رشد جمعيت كه فراغت انسان امروز ( و دست كم فراغت انسان ايران امروز ) را مىستانند و چشم وى را از درون به بيرون برمىگردانند ، مگر در توان فقه است ؟ مگر همهء دشواريهاى جهان و حيات ، دشواريهاى حقوقى است كه حلّش را از فقه متوقع باشيم ؟ كدام تلقى از فقه موجب چنين توقعى شده است ؟ فقه بيش از اين نمىگويد كه مشكل ترافيك را هر گونه حل مىكنيد چنان حل كنيد كه فىالمثل ، مالكيت مشروع كسى را
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 460
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٦٠