فساد ، هيچگاه آدميان را ترك نمىگويد و دنياطلبان چندان فراوانند و براى رونق معاش چنان به واجب كفايى ( از قبيل تدريس و وعظ و تفقّه و . . . ) رو مىآورند كه موجبى براى مفتى شدن و متكلّم شدن پارسايان باقى نمىگذارند ، 66 و لذا سالك بايد سر خود گيرد و به واجبات عينى بپردازد و اگر فرمان خداوند نبود ، و يا آدمى اجتماعى نبود ، اى بسا كه به فقه حاجتى نمىافتاد و يا عمل بر وفق آن واجب نمىشد . اين رأى كه آشكارا طريقت را برتر از شريعت مىنهد ، و حظ عوام و خواص را از دين تفاوت و بل تقابل مىبخشد ( و رأى بوعلى در شفا و نجات و اشارات بىشباهت نيست ) ، كجا و رأى فيض كجا كه عمل به احكام فقهى را در حصول صفاى باطن و روشنى درون مباشرتاً و مستقيماًمؤثّر مىشناسد و فقه را مدخل ملكوت و نردبان عروج بر بام مكاشفه مىآورد ، و بىفقه و شريعت ، كار سالك را ناتمام و ناكام مىشمارد ؟
جاى پرسش است كه فيض كاشانى كدام نماز را معراج مؤمن مىشمارد و كدام روزه را به صفت « مقرب » موصوف مىشناسد ؟ نمازى آغشته با اصناف ملوليها و دل مشغوليها و صورتى بىسيرت و بىجان ، يا نمازى از سر ذوق و حضور و خشوع و تمنّا و تسليم ؟ روزهاى آكنده به غيبتها و دروغها و طعنها و بوالفضوليها و نگاههاى حرام و يا روزهاى پيوسته با ذكر بارى و مجاهدت با نفس و شفقت بر خلق و تطهير دل از بيگانه و جوارح از محرمات ؟ حيلههاى فقهى چطور ؟ آيا گريختن از اداى پارهاى از حقوق يا فقه پسند كردن برخى از معاملات و عقود ، تأثيرى در سعادت اخروى دارد ؟ گريختن از پرداختن خمس يا زكات از طريق بخشيدن اموال خويش به ديگرى كه كارى است فقيهانه و فقهپسند ، آيا موجب قرب به خداوند است ؟
گريختن از ربا ( يا رباخوارى مشروع نما ) ، با پارهاى از حيلههاى رايج كه فيض هم بر
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٥٨