و يا در كعبه هم ، روى دلشان با معبود ديگر باشد . صدها راهزن درونى و دشمنان همخانه هستند كه سير و سيرت كاروان را دگرگون مىكنند و فقيه نه از آنها خبر مىگيرد نه بدانها مىپردازد . نشاندن غبار براى بهتر ديدن است به شرط آنكه ديدهاى و ديده گشايندهاى در ميان باشد . غبارروبى نه ديده مىآفريند نه ديدهاى بسته را مىگشايد . از اين رو ، نماز و زكات فقه پسند هم در نگاه غزّالى ، جز اين كه آدميان را آرام و خداترس كند تا كمتر به تعدّى دست بگشايند و بيشتر مضبوط به ضوابط شرع گردند ، تأثيرى ندارد . جامعهاى آرام ، آدميانى آرام و متأدّب به آداب فقهى مىخواهد تا حرام نفروشند و مظلمه نستانند و طعن در يكديگر نزنند و آتش نزاع نيفروزند و حقوق يكديگر را حرمت بنهند و دست به همسر يكديگر نگشايند و غارت نكنند و بر ضعيفان و اجيران ستم نياورند و اين تأدّب ، در گرو آن است كه آداب شرع را شريف و عزيز بشمارند و آن تشريف و احترام در گرو آن است كه خداى را كه بانى و واضع آنهاست ، همواره به ياد داشته باشند و تكرار عبادات ، تذكار مبدأ آن آداب و عادات است . و به قول او « فقه دنيا اگر حسنى دارد اين است كه دل را از عناصر بيگانه و غفلتآور بپيرايد تا به فقه دين بپردازد . » به عبارت ديگر ، شريعت كه عمدتاً در فقه تجلّى مىكند دين عوام است ، و در درجهء اوّل سعادت و آرامش حيات دنيوى آنان را تأمين مىكند . اين گونه آرامش و روانى امور زندگى در اديان ديگر با فقههاى ديگر ، و در جوامع غيردينى با قوانينى بشرى نصيب آدميان مىگردد . حيات غفلت آلود آدميانى كه اسير خور و خواب و شهوتاند ، در پناه چنان فقه و قانونى ، اندكى منظومتر و دلپذيرتر مىگردد و اين به هشياران و از غفلترستگان و رستگارى جويان فرصت و رخصت مىدهد تا پيراستن و آراستن خويش را وجهه همّت سازند و دل فارغ دارند كه جهان چندان بهتر از اين كه هست نمىشود ، و مسئوليت همهء تاريخ و مردم با كسى نيست ، و خداوند جهان را با آتش غضب و شهوت اهلش اداره و تدبير مىكند ، و خصومت و تعدّى و گردنكشى و
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 457
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٥٧