بيت پيامبر ، آن را ثلث قرآن دانستهاند چرا كه در زمرهء علوم آخرت نباشد ؟
مشكل غزّالى در جاى ديگر است . گويى وى ميان خلافت حقّهء پيامبر كه شرطش غمخوارى و پاسدارى دل رعاياست ، و سلطنت ستمگرانه و خود كامهء ستمپيشگان كه جز بر جسم محكومان فرمان نمىرانند ، فرقى نمىنهد و لذا فقه را كه پاسبان دلهاست با حقوق عرفى كه سامان دهندهء معيشت مادّى است يكى مىشمارد . علاوه بر اين ، وقتى فقه عامه درميان است چه جاى سخن گفتن از علم دنيا و علم آخرت است . آن فقه ، از بن علم نيست تا نوبت به تعيين منزلت جغرافيايى آن رسد . 64
اينها مشروح استدلال و داورى فيض است . نخست در باب آخرين سخن وى داورى كنيم . از قضا غزّالى هم در باب طبيعيّات فلسفه همين گونه سخن گفته است .
ابتدا فلسفه را بر چهار جزء : رياضى ، منطق ، الهيّات و طبيعيّات منقسم مىكند تا بعد حكم هر يك را از جهت محمود و مذموم بودن باز نمايد . به طبيعيّات كه مىرسد مىنويسد :
بعضها مخالف للشّرع و الدّين الحق فهو جهل و ليس بعلم حتى نورد فى اقسام العلوم . 65
بعض مطالب طبيعيّات با شرع و دين حق ناسازگار است لذا عين جهل است و علم نيست تا آن را در اقسام علوم در آوريم .
كاستى اين گونه داوريها در اين است كه با داورى نكردن مساوى است . وقتى علم بودن علمى منوط به حق بودن آن ، از نظرگاه تقسيم كننده ، گردد به تعداد تقسيم كنندگان علم و غير علم خواهيم داشت و به تعداد آنان ، هر علم لقبى خواهد گرفت . تقسيمبنديهايى كه بر معيارهاى اخلاقى ( محمود و مذموم ) يا مكتبى ( حق و باطل ) بنا مىشوند همواره بدين نقيصه گرفتارند و چون از تمايز ذاتى و جوهرى اقسام ، پرده برنمى دارند داورى را تيره و مختلّ مىسازند . كاستى دوم اين است كه
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 455
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٥٥