آنكه گفت استفت قلبك مصطفى * آن كسى داند كه پر بود از وفا
هر كه را در جان خدا بنهد محكّ * مر يقين را باز داند او ز شكّ 62
رأى غزّالى را در باب فقه به شرح ديديم ، حال ببينيم محسن فيض كاشانى كه خود فقيهى صاحبنظر است ، در باب فقهشناسى غزّالى چه مىانديشد .
فيض با غزّالى همدرد و همزبان است كه چرا علم فقه چندين فربهى يافته و علوم ديگر را به هلاكت افكنده است و نيز با وى همداستان است كه فقه از عرصه فراخ معناى زلال و ژرف نخستينش به درآمده و با معنايى تنك و رنجور همنشين شده است . اقبال علما به فقه و جدليّات را نمىپسندد و خارج بودن دل از ولايت فقيه را مىپذيرد و حتى در تقويت كلام غزّالى ، توضيح مىدهد كه شرط بودن نيّت در صحّت نماز كه در فقه از آن سخن مىرود ، فقيه را از بحث ظاهر به باطن نمىكشاند چرا كه نيّت امرى غيراختيارى است و لذا متعلّق تكليف واقع نمىشود و اگر تكليفى هست در باب اخلاص و ريا و امثال آنهاست كه عوارض نيّتاند و فقيه دربارهء آنها سخنى ندارد و علماى آخرت كه طبيبان دلاند بدانها مىپردازند . 63 با همهء اين احوال ، وى لبّ رأى غزّالى در باب فقه را نمىپسندد و آن را بر نهج صواب و « على ما ينبغى » نمىداند و فقه را علمى شريف و الهى و مستفاد از وحى و مقتبس از مشكات نبوّت مىشمارد كه مايهء ترقى و تقرّب عابدان به مقامات رفيع معنوى است . چرا كه نشاندن خوهاى نيكو در مزرعهء نفس ، به سر پنجهء مبارك اعمال مشروع و نيكوى بدن ميسّر است و دست يافتن به علوم مكاشفه ( يعنى معرفت حقيقى به ذات و صفاى بارى افعال و حكمت وى در آفريدن دنيا و آخرت ، و معرفت به معناى حقيقت نبوّت و وحى و ملائكه و شياطين و دشمنى شيطان با انسان و چگونگى ظهور فرشتگان بر پيامبران و معرفت به ملكوت آسمانها و زمين و آخرت و بهشت و دوزخ و عذاب قبر و صراط و ميزان و حساب و معناى لقاءاللَّه و ديدن روى خداوند و نزول در جوار وى و معنى سعادت يافتن در جوار ساكنان ملأ اعلى و . . . ) جز با تهذيب خلق و تصفيهء باطن و تنوير دل به نور شرع و ضياء خرد صورت تحقّق نمىپذيرد و لذا همه در گرو آن است كه آدمى بداند كدام عمل طاعت است و قرب مىآورد و كدام عمل معصيت است و دورى مىافزايد و فقه همان علم شريف و مطلوب است كه كليد اين تشخيص را در دست عابدان و عاملان مىنهد و آنان را از « مقرّبات و مبعّدات » آگاه مىسازد . آخر علمى كه اهل