تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
صدّيقان ) ؛ و سرو كار فقيه فقط با درجهء اوّل آن است و بقيهء درجات ورع از حيطهء تصرّف و داورى وى بيرون مىمانند . 53 بدين معناست كه علم فقه ، از نظر غزّالى علمى دنيوى مىشود و در كنار علومى چون طبّ و نجوم مىنشيند با اين تفاوت كه فقه اوّلًا علمى شرعى است و ثانياً همهء سالكان طريق آخرت بدان محتاجند ، بر خلاف طبّ كه فقط به كار بيماران مىآيد و ثالثاً علمى است مجاور علم طريق آخرت و متمّم و مكمّل آن . آنچه غزّالى را بر مىانگيخت تا چنين سرد و بىمهرانه از فقه سخن بگويد نه قلّت بضاعت او در فقه بود و نه ناسپاسى او نسبت به شريعت . به عكس ، تضلّع وى در فقه او را بدانجا رسانده بود كه آنچه از فقه مراد و مطلوب است به كمتر از آنكه معمول و رايج است برمىآيد ، و از آن بالاتر ، اين بود كه مىديد و درد مىبرد كه مدارس دينى جز فقيه‌پرورى و متكلّم‌پرورى كارى نمىكنند و مىپرسيد اگر پرداختن به فقه واجب كفايى است ، مگر پرداختن به فقه باطن و علم اخلاق واجب كفايى ديگر نيست ؟ چراست كه فقه اصغر چنين جاى را بر فقه اكبر تنگ كرده و چرا اين همه مشتاقان سينه چاك بر در آن صناعت ايستاده‌اند و يكى هم ، به جانب اين دانش مظلوم و مهجور عطف عنان نمىكند ؟ رواج تفقّه ، در نگاه غزّالى ، نه رواج ديندارى كه رونق دنيادارى بود . مىپرسيد اگر سالكان طريق فقه ، به راستى راه دين را مىپويند مگر پرداختن به خود و خبر گرفتن از آفات و مكايد نفس و شيطان راه دين نيست ؟ و مىگفت علم به احكام و احوال صبر و شكر و رضا و زهد و قناعت و سخاء و حسن خلق و صدق و اخلاص و اضدادشان كه بخل و بطر و غصب و ريا و كبر و مداهنه و عجب و مكر و خيانت و طول امل و قسوت و امثال آن باشد ، به فتواى علماى آخرت ، واجب عينى است ولى امروزه اگر شرح يكى از اين معانى مثل اخلاص يا توكّل يا پرهيز از ريا را از فقيهى بپرسى در جوابش در مىماند در حالى كه دانستنش بر او واجب عينى است