چون شهوات در ميدان زندگى جولان كردند و غبار خصومات برخاست لازم آمد كه سلاطين براى ضبط و مهار و سياست مردم و فرونشاندن آتش تجاوز و ستاندن حقّ ستمديدگان ، پاى بر مسند سلطنت و حكومت نهند و چون اين سلاطين خود محتاج قانون بودند ، به فقيهان كه قانوندانان و آموزگاران سلاطيناند ، نيازمند شدند و روى آوردند . بلى فقه هم متعلّق به دين است امّا نه مستقيماً بلكه به وساطت دنيا ، چرا كه دنيا مزرعهء آخرت است و دين جز با دنيا تماميّت نمىيابد ، و ملك و دين همزاد و همراه يكديگرند . اين به منزلهء ريشه است و سلطان پاسبان آن است . و هر چه ريشه نداشته باشد وجود نخواهد داشت و هر چه بىپاسبان بماند ضايع خواهد شد . سلطنت و سياست و ضبط قانونى جز با سلطان راست نمىآيد و فقه است كه متكفّل بيان نحوهء قانونى داوريهاست و همچنان كه سياست كردن خلق جزو علوم اوّلى و مستقيم دين نيست ، بلكه به تحقّق امرى كمك مىكند كه دين بدان قائم است ، شناختن روشها و قوانين آن سياست هم تعلّق مستقيم به دين ندارد . پيداست كه حجّ نمىتوان گزارد مگر اين كه نگاهبانانى باشند كه كاروان حجّاج را از راهزنان عرب حراست كنند . امّا حج گزاردن يك امر است و راه پيمودن به سوى خانهء كعبه امر دوم ، و حراست كردن از كاروان كه حج گزاردن بدان محتاج است امر سوّم ، و دانستن آداب و قوانين و فنون حراست امر چهارم ، و فن فقه از قبيل دانستن فنون و شيوههاى سياست و حراست است . 51
سؤالى كه در برابر اين تصوير از منزلت فقه در ذهن مىجوشد و غزّالى خود بدان آگاه و متذكّر است اين است كه شايد چنين حكمى در مورد ابواب قضا و قصاص و ديات فقه نافذ و صادق باشد ، امّا احكام روزه و حجّ و زكات و حلال و حرام ، كجا به كار ضبط و سياست خلق مىآيند و چرا بايد در زمرهء فنون معارف دنيوى قرار گيرند .
پاسخ غزّالى اين است كه اسلام آوردن ، و نماز گزاردن و زكات پرداختن و مبالات حلال و حرام كردن به نظر مىرسد كه دينىترين و معنوىترين اعمالى باشند كه
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٤٨