از شغلها و نيازهاى ياد شده ، شغلها و نيازهاى ديگرى مىشكافد : سكّهزدن ، انبار كردن ، اجاره كردن ، جدا شدن شهر از ده ، دزدى ، گدايى ، و . . . كه همه محصول حيات جمعى و همه قائم به غفلت آدميانند و اگر اين غفلت نباشد ، زندگى اين جهانى ناممكن مىگردد . 49
و نيز در كتاب المراقبة و المحاسبة ، كه هشتمين كتاب از ربع منجيات ، و جانسوزترين و بيداركنندهترين آنهاست ، بحثى مشبع در باب حقيقت مراقبه و درجات آن مىآورد و طالبان و سالكان را از عالمان دنيا دوست برحذر مىدارد و سپس مىگويد :
در اين روزگار هيچ كس به شناختن آفات اعمال اقبال نمىكند . همهء مردم اين علوم را مهجور نهادهاند و رفتهاند تا در خصومتهايى كه زادهء شهوات است داورى كنند و مىگويند فقه همين است و علم به آفات را كه فقه حقيقى دينى است از زمرهء علوم بيرون كردهاند و يكسره به فقه دنيا مشغول شدهاند . در حالى كه فقه دنيا اگر حسنى دارد اين است كه دل را از عناصر بيگانه و غفلتآور بپيرايد تا به فقه دين بپردازد و فقه دنيا به واسطهء اين فقه ديگر است كه در زمرهء علوم دينى محسوب مىشود . 50
غزّالى خود مىدانست كه دنيوى دانستن « علم فقه » سخن هضمناپذيرى است كه اسلامشناسى كثيرى از هم روزگاران وى آن را برنمىتابد ، و شهرت و كثرت فقيهان و نياز هر روزهء مؤمنان و عابدان بدانان ، ارجى و قوّتى براى آن به جا نمىگذارد ، از اين رو مىكوشيد تا آن را به قدر مقدور قوّت برهانى بخشد و سرّ نياز امّت و امامت را به فقاهت آشكار سازد . برهان وى اين بود : خداوند آدميان را بدين دنيا آورده است تا توشهاى براى حيات ديگر بيندوزند . اگر اين آدميان به مسالمت و قناعت و عدالت زندگى مىكردند و آتش خصومت نمىافروختند نيازى به فقيهان پديد نمىآمد « فلو تناو لواها بالعدل لانقطعت الخصومات و تعطّل الفقهاء » . امّا
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٤٧