تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
يعنى عُجب . فيض مىافزايد : از اين بالاتر ، من مىترسم گرفتار آتش جهنم شود چرا كه با نهى خداوند مخالفت ورزيده است كه مىگويد
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
45 . 46 فيض بعداً همين استدلال را ( كه آدمى نبايد خود را به ذلّت افكند ) ، در كتاب رياضةالنّفس آورده و از آوردن پاره‌اى از حكايات منقوله از صوفيان خوددارى كرده و آنها را نه دالّ بر حسن خلق و نرمخويى بلكه گواه بر ذلّت نفس مذموم دانسته است . ما بعداً در بيان اختلاف غزّالى و فيض در خصوص تصوّف ، به شرح اين امر خواهيم پرداخت . بارى ، غزّالى پس از ذكر حكايات بسيارى از برخوردهاى صوفيان و دليران با جبّاران زمان ، از قبيل حسن بصرى و حطيط زيّات با حجّاج ( كه منتهى به قتل حطيط شد ) و سفيان ثورى و بهلول با هارون الرّشيد ، كتاب الامر بالمعروف را با اين عبارات به پايان مىبرد : روش و عادت عالمان در امر به معروف و نهى از منكر و بىاعتنايىشان به شوكت سلاطين چنين بود . چرا كه متّكى به فضل خداوند بودند كه از شرّ سلاطين محفوظشان دارد و اگر شهادت نصيبشان مىشد ، هم به حكم الهى خشنود بودند و چون فقط براى خدا سخن مىگفتند ، سخنشان در دلهاى سخت ، كارگر مىافتاد و آنها را نرم مىكرد . لكن امروزه ، طمعهاى گوناگون دهان علما را لجام زده است و لذا سكوت پيشه كرده‌اند و اگر هم چيزى بگويند چون قول و فعلشان ناهماهنگ است ، توفيقى نمىيابند . ولى اگر راست بگويند و حقّ علم خود را ادا كنند روى سعادت را خواهند ديد . چرا كه فساد مردم در گرو فساد شاهان است و فساد شاهان معلول عالمان و فساد عالمان نيز معلول غلبهء حبّ مال و جاه است و هر كه دوستى دنيا بر او ظفر يابد ، اراذل را نيز نمىتواند امر به معروف كند چه جاى اكابر . 47 ناگفته نگذاريم كه سخن درشتى كه غزّالى در اين كتاب با شيعيان ( روافض ) گفته است در هيچ كتاب ديگرى از كتب احياء علوم‌الدّين مانندش ديده نمىشود . وى در باب شروط محتسب ، شرط اوّل را تكليف ، و شرط دوم را ايمان مىداند . امّا عدالت را كه برخى شرط سوّم دانسته‌اند نمىپذيرد و بر آن است كه احتساب بر فاسق هم