بنابر رأى ما ، كسى كه معروف را از منكر نمىشناسد روا نيست كه احتساب پيشه كند ، و عالم نيرومند مطاع جامعالشّرايطى اگر پيدا شود ، احتساب بر او واجب است و چنين كسى خود مىداند كه معروف و منكر چيست و نيازى به توضيح ما ندارد . به علاوه جميع سخنان غزّالى در اين باب اصل درستى ندارد و برخى شان بر اصول فاسدهء وى مبتنى است . 39
در همين باب سوم است كه غزّالى ، از مؤمنان مىخواهد تا نگذارد كه وعّاظ در مساجد بدعت پراكنى كنند و آن كس را كه اميد بى جا به رحمت حق مىدهد و آدميان را در ارتكاب معاصى بىمبالات مىكند از سخن گفتن باز دارند و واعظ جوانى را كه خود را مىآرايد و اشعار بسيار در كلمات خود مىآورد و به دست و چشم و ابرو اشارات و حركات معنادار مىكند ، از حضور در مساجدى كه زنان بدانجا مىآيند منع كنند . همچنين قصّابان را از كشتن حيوانات در شارع عام نهى مىكند و افكندن پوست خربزه و ريختن آب و خار در مسير و باقى نهادن گل و آب باران و برف در معابر را منكر مىشمارد و مجاز نمىداند كه كسى سگ خود را رها كند تا چنان دست و پاى خود را بگشايد كه مسير را تنگ كند ، چرا كه حتّى صاحبش هم اجازهء چنين كارى را ندارد ؛ و رفتن به درون حمّامى را كه بر بالاى آن صورت حيوان و انسان منقوش است ، از منكرات مىداند و در صورت قدرت ، شكستن و ويران كردن صورت را واجب مىشمارد و اگر در مدخل حمّام سنگ صيقلى لغزانندهاى است ، نيز منكرى است كه بايد برداشته شود . در ضيافتها آويختن پردههاى منقوش ، به كار بردن گلابدانهاى سيمين ، گوش دادن به تار و آواز مطربهها ، تجمّع زنان بر بام و نگريستن در مردان جوان ، همه منكر است و آن كس كه نمىتواند آنها را تغيير دهد بايد از ضيافت بيرون رود . نشستن غير لازم با مردان ابريشمپوش و انگشترى طلا به دست ، نيز جايز نيست . اگر نوجوان نابالغى ابريشم
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 440
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٤٠