تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
درس فساد نمىآموزد امّا به لهو با آن خود مىكند . مباح است براى آنكه از آن جز لذّت صداى دلنواز نصيب ديگرى نمىبرد و مستحب است براى صاحبدلى كه شيفتهء عشق الهى است و سماع و غنا اگر كارى با او مىكند همانا شوراندن آن عشق صافى و شيرين است آن گاه با ذكر پاره‌اى از روايات وارده از طريق شيعه ، نتيجه مىگيرد كه حرمت غنا و متعلّقات آن مربوط به غناى رايج و متعارف در عهد بنىاميّه و بنىعباس است كه مردان با زنان مىآميختند و با آنان سخنان لغو و باطل مىگفتند و زنان با عود و قضيب و آلات لهو مىنواختند . و غير از اين هر چه هست يا مستحب است مانند ترجيع قرآن و ديگر معانى و الفاظ و اصواتى كه آدمى را به ياد خداوند و جهان آخرت بيندازد و يا ، چنان كه غزّالى گفته ، مباح و مكروه است ؛ و شايد هم بر حسب اختلاف افراد ، حكم غنا و سماع اختلاف پيدا كند . چرا كه نه هر چه لايق عموم است لايق ارباب مروّت هم تواند بود « فانه لايليق بذوى المروءات ما يليق به من دونهم . » 33 اينك كه بحث از اختلاف فتاواى فقهى فيض و غزّالى را به پايان مىبريم ، از ذكر دو فتواى مهم كه هر دو صبغهء سياسى اكيد دارند نمىتوانيم درگذريم : يكى در باب لعن يزيد و ديگرى در باب درشت سخن گفتن در روى حاكمان ستم‌پيشه و ستيزه كردن با آنان . در كتاب آفات اللّسان ، آفت هشتم سخن از آفت « لعن » مىگويد و مطالب آن نمايندهء روح محتاط و پر حذر غزّالى است . وى گرچه روا مىبيند كه در گذشتگان بر كفر را لعن كنيم و نيز روا مىدارد كه طبقات فاسق و كافر را به طور كلى ( و نه به نام خاصّ افراد ) لعن كنيم و از خدا بخواهيم كه فىالمثل يهود يا زناكاران و رباخوران را لعن كند ، امّا لعن افراد و اعلام را پر خطر مىداند چرا كه بسا ظالمان و كافران كه ممكن است عاقبت بر ايمان بميرند ، و لذا در زمان حياتشان بر آنان لعن
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 436 | محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى