تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
اگر فىالمثل زنى مهريّهء خود را به شوهرش ببخشد ، شوهر به دو هيچ مديون نخواهد بود و خداوند هم از او مؤاخذه نخواهد كرد . امّا غزّالى نهيب مىزند كه مگر حكم ميان بنده و خدا تابع احكام محاكم قضايى است ؟ گاه شوهر چندان بدرفتارى مىكند و بر زن تنگ مىگيرد كه زن ناچار مىشود براى رهايى و طلاق ، مهر خود را به او ببخشد و حال ، آيا اين مرضىّ خداوندى است كه مىفرمايد :
« فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً » ؟
24 و يا فقيهى براى آنكه از دادن زكات بگريزد ، در انتهاى سال ، همهء اموال خود را به همسرش مىبخشد و از همسرش مىخواهد كه همهء آن اموال را بعداً به وى باز بخشد و در اين صورت زكات به اموال او تعلّق نمىگيرد . بلى چنين كسى از مطالبهء سلطان مىگريزد امّا آيا در قيامت هم مىتواند ادّعا كند كه به واقع مالك مالى نبوده است ؟ جهل به دين و سرّ زكات از اين بيشتر نمىشود . زكات دادن براى آن است كه دل را از رذيلت بخل پاك كنند با چنين مكّاريها كه جز تعظيم به رذايل چيزى نيست كدام طهارت حاصل مىشود ؟ پس از اين فريادهاى دردمندانه ، غزّالى در انتهاى اين بحث مىنويسد كه اگر بخواهم اين نحوه از غرورهاى فقيهان را به شرح بنگارم ، مجلّدات بسيار را پر خواهد كرد . 25 غزّالى در كتاب العلم از ربع عبادات براى ما حكايت مىكند كه آن فقيه زيرك كه بدان حيلهء فقهى از دادن زكات مىگريخته ، قاضى ابويوسف يعقوب بن ابراهيم بن حبيب انصارى ، شاگرد ابوحنيفه و اوّلين قاضى القضاة عالم اسلام و فقيه بزرگ قرن دوم بوده است و وقتى به ابوحنيفه خبر بردند كه وى بدان حيله زكات را جواب مىكند ، او را ستود و گفت « ذلك من فقهه : اين از كمال فقه‌دانى اوست . » غزّالى مىافزايد ابوحنيفه دروغ نمىگفت . فقه‌دانى ابويوسف او را بدين‌گونه حيله‌ها آشنا كرده بود . امّا اين فقهى است كه به درد دنيا مىخورد و مضرّته فى الآخرة اعظم من
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 430 | محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى