چشم مردم ، در جامى به رنگ شراب ، شربت حلال مىنوشيدند و آن گاه مىافزايد :
جواز اين عمل از نظر فقهى مسلّم نيست . امّا صاحبدلان گاهى خود را به روشى معالجه مىكنند كه مقبول فقيهان نيست و سپس تقصيرى صورى خود را جبران مىنمايند ؛ همچنان كه يكى از زهّاد كه معروف به زهد بود و محبوب خلايق شده بود ، روزى به حمّامى رفت و جامهء كس ديگرى را پوشيد و از حمام بيرون رفت و آن قدر در راه ايستاد تا او را شناختند و گرفتند و زدند و جامه از او پس گرفتند و گفتند : كه تو دزدى و از آن پس او را ترك گفتند .
و فيض كاشانى هم عين همين عبارات را بىهيچ نقد و اعتراضى در المحجّةالبيضاء مىنگارد و بر آن مهر تأييد مىزند . 20
نيز آن دو بزرگ در باب ترك حيلههاى فقهى و وسواسهاى عملى و گرفتار نيامدن به غرورهاى فقيهانه و غفلت از طبّ روحانى و فقه اكبر ، همداستان و همدردند .
فقيهانى كه تفقّه در دين را منحصر به دانستن فقه پنداشتند و به علم فتوا در باب معاملات دنيوى بسنده كردهاند و گمان بردهاند كه مراد خداوند از تفقّه در آيهء
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ »
21 آموختن فقه رايج است و با تعليم آن ، انذار مطلوب حاصل مىگردد و به همين سبب عملًا از تهذيب نفس و سلوك اخلاق غافل ماندهاند و نظراً نيز علم فقه را برتر از ديگر علوم دينى نشاندهاند و به آموختنشان رغبت نمىورزند ؛ و خصوصاً آن دسته از فقيهان كه فقط بر خلافيات علم فقه نظر دوختهاند و جز مجادله و سركوبكردن مخالفان و مباهات به پيروزى بر دشمنان ، به چيزى ارج نمىنهند و شب و روز مىگردند تا تناقضهاى ميان مذاهب مختلف فقهى را كشف كنند و هر يك را به تخريب ديگرى بگمارند و از تفقّد زشتيها و كاستيهاى اقران و امثال خود ، مبتهج مىشوند ، سخت مورد طعن و تقبيح غزّالى و فيض قرار مىگرفتند و در زمرهء