اين « 1 » فكرتها بهجاى شُخماست * وين « 2 » معرفتت بهجاى تخماست « 3 »
وين « 4 » چشمهء چشم داده بارى * تا آب دهى هرآنچه كارى
وان سوزِ دلت چو آفتاب است * روى زردِ تو ماهتاب است « 5 »
وين « 6 » گريه و سوز و آه و فرياد * ابر و برقَست و بارِش و باد
ليكن تو گهى به هرج و گه مرج « 7 » * سرمايهء عمر مىكنى خرج
از بدرَگى « 8 » و تباهكارى * پيوسته درو « 9 » گناهكارى
از چاه غرور مىدهيش آب * سرگشته ازان « 10 » شدى چو دولاب
اين چاه بسى دراز و دورست * نه عذاب درو بود ، نه شورست « 11 »
هرگز نرسى درو به آبى * آنجا نبود بجز سرابى « 12 »
هر چند امل « 13 » دراز گردد * اين دلو تو خشك بازگردد
طول امل تو جمله هيچ است * از سر تا پاى تاب و پيچ است
يكسر حيرت ، سرى سراب است * سرگشتگى تو زين طناب است « 14 »
هان هان ! كوته كن « 15 » اين امل را * بر هم زن زود اين عمل را
يك ره برخيز و طاعتى كن * سعيى بنما ، زراعتى كن
همّت بطلب ز فضل بارى * تا تخم سعادتى « 16 » بكارى « 17 »
سُقياش « 18 » ز آب ديدگان كن * دو چشمهء چشم را روان كن
روزان « 19 » و « 20 » شبانش آب مىده * وز سوز درونش تاب مىده
مىسوز چو ناى و ناله مىكن * خون در جگرت چو لاله مىكن
چون شمع ضعيف « 21 » و زار مىباش * سوزنده و اشكبار مىباش
تا نم ندهد ضراعت تو * خرّم نشود زراعت « 22 » تو
از گريه توان نمود اطفا * آن آتش خشم حق تعالى
دادند تو را دو چشمهء چشم * تا بنشانى تو آتش خشم
تو چشم به اين و آن بدوزى * تا آتش خشم برفروزى
زانجا تو ره هوا گشادى * تا آبت را به باد دادى
هامش
( 1 ) . ل : آن . ج : وان .
( 2 ) . ج و ل : وان .
( 3 ) . ج و ل : معرفت از براى .
( 4 ) . ج و ل : وان .
( 5 ) . ج : - وان . . . ماهتابست .
( 6 ) . ج و ل : وان .
( 7 ) . ل : برج .
( 8 ) . بدرگى : بدطينتى ، بدجنسى ، بدذاتى .
( 9 ) . يعنى در مزرع عمر .
( 10 ) . ج و ل : درو .
( 11 ) . ل : - از چا . . . شورست .
( 12 ) . ل : - هرگز . . . سرابى .
( 13 ) . ل : چند اين عملت .
( 14 ) . يعنى از طناب طويل امل .
( 15 ) . م : كوته كن تو . ضبط متن منطبق است بر ل و ج .
( 16 ) . ج : سعادت .
( 17 ) . يعنى بذر سعادت را در مزرع عمر كشت كنى .
( 18 ) . م و ج : سقّاش . ضبط متن منطبق است بر ل . سُقيا : سقا و آب دادن . واژهاى قرآنى است .
( 19 ) . ل : روزانش .
( 20 ) . م : - و .
( 21 ) . م : نحيف . ضبط متن منطبق است بر ل و ج .
( 22 ) . ج : زراعت ، ضراعت : تضرّع و فروتنى .