تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
اين « 1 » فكرتها به‌جاى شُخم‌است * وين « 2 » معرفتت به‌جاى تخم‌است « 3 » وين « 4 » چشمهء چشم داده بارى * تا آب دهى هرآنچه كارى وان سوزِ دلت چو آفتاب است * روى زردِ تو ماهتاب است « 5 » وين « 6 » گريه و سوز و آه و فرياد * ابر و برقَست و بارِش و باد ليكن تو گهى به هرج و گه مرج « 7 » * سرمايهء عمر مىكنى خرج از بدرَگى « 8 » و تباه‌كارى * پيوسته درو « 9 » گناه‌كارى از چاه غرور مىدهيش آب * سرگشته ازان « 10 » شدى چو دولاب اين چاه بسى دراز و دورست * نه عذاب درو بود ، نه شورست « 11 » هرگز نرسى درو به آبى * آنجا نبود بجز سرابى « 12 » هر چند امل « 13 » دراز گردد * اين دلو تو خشك بازگردد طول امل تو جمله هيچ است * از سر تا پاى تاب و پيچ است يكسر حيرت ، سرى سراب است * سرگشتگى تو زين طناب است « 14 » هان هان ! كوته كن « 15 » اين امل را * بر هم زن زود اين عمل را يك ره برخيز و طاعتى كن * سعيى بنما ، زراعتى كن همّت بطلب ز فضل بارى * تا تخم سعادتى « 16 » بكارى « 17 » سُقياش « 18 » ز آب ديدگان كن * دو چشمهء چشم را روان كن روزان « 19 » و « 20 » شبانش آب مىده * وز سوز درونش تاب مىده مىسوز چو ناى و ناله مىكن * خون در جگرت چو لاله مىكن چون شمع ضعيف « 21 » و زار مىباش * سوزنده و اشكبار مىباش تا نم ندهد ضراعت تو * خرّم نشود زراعت « 22 » تو از گريه توان نمود اطفا * آن آتش خشم حق تعالى دادند تو را دو چشمهء چشم * تا بنشانى تو آتش خشم تو چشم به اين و آن بدوزى * تا آتش خشم برفروزى زانجا تو ره هوا گشادى * تا آبت را به باد دادى
هامش
( 1 ) . ل : آن . ج : وان . ( 2 ) . ج و ل : وان . ( 3 ) . ج و ل : معرفت از براى . ( 4 ) . ج و ل : وان . ( 5 ) . ج : - وان . . . ماهتابست . ( 6 ) . ج و ل : وان . ( 7 ) . ل : برج . ( 8 ) . بدرگى : بدطينتى ، بدجنسى ، بدذاتى . ( 9 ) . يعنى در مزرع عمر . ( 10 ) . ج و ل : درو . ( 11 ) . ل : - از چا . . . شورست . ( 12 ) . ل : - هرگز . . . سرابى . ( 13 ) . ل : چند اين عملت . ( 14 ) . يعنى از طناب طويل امل . ( 15 ) . م : كوته كن تو . ضبط متن منطبق است بر ل و ج . ( 16 ) . ج : سعادت . ( 17 ) . يعنى بذر سعادت را در مزرع عمر كشت كنى . ( 18 ) . م و ج : سقّاش . ضبط متن منطبق است بر ل . سُقيا : سقا و آب دادن . واژه‌اى قرآنى است . ( 19 ) . ل : روزانش . ( 20 ) . م : - و . ( 21 ) . م : نحيف . ضبط متن منطبق است بر ل و ج . ( 22 ) . ج : زراعت ، ضراعت : تضرّع و فروتنى .