اينك منصوص گشت علّت * پس تعديه كرد حُكم حرمت « 1 »
پس تو مَنهى ز ذكر اويى * تا آنكه بدانى آنچه گويى
پس ذكر تو ذكر نيست بىشك * مَنهى مأمور « 2 » كى شود يك ؟ ! « 3 »
حاشا حاشا كه اين « 4 » نمازست ! * كى لايق ربّ بىنيازست ؟ !
بر خود لبِ خلق بستن است اين ! * برخاستن و نشستن است اين !
اى تاج عنِ الصّلوةِ ساهون ! « 5 » * سَركردهء جمع هُمْ يُراؤون ! « 6 »
در سر تو خيالِ دور دارى * در دل تو كجا حضور دارى ؟
افكار و « 7 » وَساوِس و خيالات * بُرد از تو حلاوتِ مناجات « 8 »
ديگر طاعات هم بدين نحو * در مستيها كنى ، نه در صَحو « 9 »
اين طاعتها كه « آن » « 10 » ندارد * نقشى مىدان « 11 » كه جان ندارد
در باب نماز اشارهاى شد * ديگرها را امارهاى شد
العاقِلُ يَكْفِهِ الاشارَه * إن سارَ يَسير « 12 » بالاماره « 13 »
بس « 14 » عمرِ عزيز تو تلف شد * طفلِ عَمَلِ تو ناخَلَف شد « 15 »
اكنون به خود آى و كارَكى كن * اوقاتت را شمارَكى « 16 » كن
مىكوش بُوَد كه ليل دايم * قايم باشى ، نهار صايم
قايم باشى به خدمت حق * صايم باشى ز شرّ مطلق « 17 »
در خانهء خود نشسته باشى * در بَر رخِ خويش بسته باشى
برداشته دل ز دنيى دون * وسواس ز سينه كرده بيرون
گرديده قدرِ قوت قانع « 18 » * مشغول به فكر در صنايع « 19 »
در حكمت و « 20 » كسب علم كوشى * امر حق را به جان نيوشى
با عِلم ، عمل شعار سازى * تقوىّ و ورع دِثار سازى
پيوسته به ياد حق گذارى * با گريه و سوز و آه و زارى « 21 »
يكدم غافل نگردى از وى * يادت نايد سِواى او شى « 22 »
مشغول به نِفْسِ خويش باشى * وارسته « 23 » ز قوم و خويش باشى
هامش
( 1 ) . يعنى اين حُرمت را از صِرف موضع مستى در گذرانيد و به هر جاى كه گفتار معلوم و مفهوم شخص نمىگردد ، تعميم داد .
( 2 ) . ج : ماسور
( 3 ) . اشارتى باريك است به نكتهء اصوليانهء « اجتماع امر و نهى » .
( 4 ) . م : آن . ضبط متن منطبق است بر ل و ج .
( 5 ) . اشارت است به :« فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ »( الماعون / 4 - 5 ) .
( 6 ) . ل : . . . يراعون ( ! ) . اشارت است به :« الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ »( الماعون / 6 ) .
( 7 ) . م : - و . از ج و ل ضبط شد .
( 8 ) . م : عبادات . ضبط متن موافق است با ل و ج .
( 9 ) . م : محو .
( 10 ) . مراد شاعر از « آن » همان لطيفهء نهانى است كه عارف مشربان پارسيگوى از آن بدين واژه سخن مىدارند ؛ چُنان كه خواجهء شيراز فرمود : « بندهء طلعتِ آن باش كه آنى دارد » .
( 11 ) . م : بود آن ، ضبط متن موافق است با ل و ج .
( 12 ) . م : الساير يسر . ضبط متن موافق است با ل . ضبط ج نيز مانند متن خوانده مىشود ؛ هر چند به جاى « إن » ، « اى » نيز مىتوان خواند .
( 13 ) . ج : باله لاماره ( ظ . ) .
( 14 ) . ج : پس .
( 15 ) . ل : - بس عمر . . . ناخلف شد .
( 16 ) . ج : شماره كى .
( 17 ) . در اين بيت ، فيض معناى « قيام » و « صوم » را توسّعى عارفانه بخشيده است .
( 18 ) . ل : مانع .
( 19 ) . صنايع : جمع صنيعت . بهمعناى لطف و مرحمت . در اينجا : الطاف و مراحم الهى .
( 20 ) . م : - و ؛ از ج و ل : افزوده شد .
( 21 ) . اين دو مصراع در ل مقدّم و مؤخّر است . در ج طورى نگارش يافته كه نمىتوان دقيقاً گفت مقدّم كدام است و مؤخّر كدام .
( 22 ) . ضبط متن مطابق م است . ج و ل : شئ .
( 23 ) . ج : وارستهء .