تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
اينك منصوص گشت علّت * پس تعديه كرد حُكم حرمت « 1 » پس تو مَنهى ز ذكر اويى * تا آنكه بدانى آنچه گويى پس ذكر تو ذكر نيست بىشك * مَنهى مأمور « 2 » كى شود يك ؟ ! « 3 » حاشا حاشا كه اين « 4 » نمازست ! * كى لايق ربّ بىنيازست ؟ ! بر خود لبِ خلق بستن است اين ! * برخاستن و نشستن است اين ! اى تاج عنِ الصّلوةِ ساهون ! « 5 » * سَركردهء جمع هُمْ يُراؤون ! « 6 » در سر تو خيالِ دور دارى * در دل تو كجا حضور دارى ؟ افكار و « 7 » وَساوِس و خيالات * بُرد از تو حلاوتِ مناجات « 8 » ديگر طاعات هم بدين نحو * در مستيها كنى ، نه در صَحو « 9 » اين طاعتها كه « آن » « 10 » ندارد * نقشى مىدان « 11 » كه جان ندارد در باب نماز اشاره‌اى شد * ديگرها را اماره‌اى شد العاقِلُ يَكْفِهِ الاشارَه * إن سارَ يَسير « 12 » بالاماره « 13 » بس « 14 » عمرِ عزيز تو تلف شد * طفلِ عَمَلِ تو ناخَلَف شد « 15 » اكنون به خود آى و كارَكى كن * اوقاتت را شمارَكى « 16 » كن مىكوش بُوَد كه ليل دايم * قايم باشى ، نهار صايم قايم باشى به خدمت حق * صايم باشى ز شرّ مطلق « 17 » در خانهء خود نشسته باشى * در بَر رخِ خويش بسته باشى برداشته دل ز دنيى دون * وسواس ز سينه كرده بيرون گرديده قدرِ قوت قانع « 18 » * مشغول به فكر در صنايع « 19 » در حكمت و « 20 » كسب علم كوشى * امر حق را به جان نيوشى با عِلم ، عمل شعار سازى * تقوىّ و ورع دِثار سازى پيوسته به ياد حق گذارى * با گريه و سوز و آه و زارى « 21 » يكدم غافل نگردى از وى * يادت نايد سِواى او شى « 22 » مشغول به نِفْسِ خويش باشى * وارسته « 23 » ز قوم و خويش باشى
هامش
( 1 ) . يعنى اين حُرمت را از صِرف موضع مستى در گذرانيد و به هر جاى كه گفتار معلوم و مفهوم شخص نمىگردد ، تعميم داد . ( 2 ) . ج : ماسور ( 3 ) . اشارتى باريك است به نكتهء اصوليانهء « اجتماع امر و نهى » . ( 4 ) . م : آن . ضبط متن منطبق است بر ل و ج . ( 5 ) . اشارت است به :« فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ »( الماعون / 4 - 5 ) . ( 6 ) . ل : . . . يراعون ( ! ) . اشارت است به :« الَّذِينَ هُمْ يُراؤُنَ »( الماعون / 6 ) . ( 7 ) . م : - و . از ج و ل ضبط شد . ( 8 ) . م : عبادات . ضبط متن موافق است با ل و ج . ( 9 ) . م : محو . ( 10 ) . مراد شاعر از « آن » همان لطيفهء نهانى است كه عارف مشربان پارسيگوى از آن بدين واژه سخن مىدارند ؛ چُنان كه خواجهء شيراز فرمود : « بندهء طلعتِ آن باش كه آنى دارد » . ( 11 ) . م : بود آن ، ضبط متن موافق است با ل و ج . ( 12 ) . م : الساير يسر . ضبط متن موافق است با ل . ضبط ج نيز مانند متن خوانده مىشود ؛ هر چند به جاى « إن » ، « اى » نيز مىتوان خواند . ( 13 ) . ج : باله لاماره ( ظ . ) . ( 14 ) . ج : پس . ( 15 ) . ل : - بس عمر . . . ناخلف شد . ( 16 ) . ج : شماره كى . ( 17 ) . در اين بيت ، فيض معناى « قيام » و « صوم » را توسّعى عارفانه بخشيده است . ( 18 ) . ل : مانع . ( 19 ) . صنايع : جمع صنيعت . به‌معناى لطف و مرحمت . در اينجا : الطاف و مراحم الهى . ( 20 ) . م : - و ؛ از ج و ل : افزوده شد . ( 21 ) . اين دو مصراع در ل مقدّم و مؤخّر است . در ج طورى نگارش يافته كه نمىتوان دقيقاً گفت مقدّم كدام است و مؤخّر كدام . ( 22 ) . ضبط متن مطابق م است . ج و ل : شئ . ( 23 ) . ج : وارستهء .