تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
گر لذّتى از حضور « 1 » دارى * شايد كه عبادتش شمارى « 2 » آن مهتر و بهترين « 3 » كونين * آن را گفته‌ست « 4 » : قرّةالعين زيرا كه وصالش آن زمان بود * لقياى « 5 » جمالش آن زمان بود « 6 » مىگفت كه : يا بلال ! ارحنى « 7 » * اى مژده ده « 8 » وصال ! ارحنى « 9 » تا يار مرا ز من ستاند « 10 » * زَ اغيار مرا دمى رهاند جان محو جمال‌دوست گردد * مغزم فارغ ز پوست گردد در ياد وى آنچنان شوم غرق * كو را نكنم ز خويشتن فَرق از لذّت قرب و از مناجات * واپردازم ز كُلّ حاجات گر پيروِ او و دين اويى * شايد كه تو همچنين بگويى « 11 » بايد كه تو نيز هم بدين نحو * در بندگى خدا شوى محو در حين نماز مَست گردى * بيخويش شوى « 12 » ، ز دست گردى « 13 » مستى تو ، بلى ، ولى نه از « 14 » مىْ * بى خود هستى ، ولى نه از وىْ از بادهء حق تو نيستى مست * وسواس خبيث بُردت « 15 » از دست وان « 16 » ديو لعين « 17 » حديث كردت * تا همچو خودش « 18 » خبيث كردت « 19 » احرام نماز را چو « 20 » بندى * آيد بَرِ تو به ريشخندى تا از تو تو را چنان ستانَد * تا هيچ ز تو به تو نماند چون از سَرَت از « 21 » فسون بَرَد هوش * حق را همگى كنى فراموش انديشهء غير هر چه خواهى * حاضر شودت همه كما هى ! « 22 » باطل هوشت چنان رُبايَد * كه حق هيچت به ياد نايَد از بادهء او چنان شوى مست * تا « 23 » نشناسى تو پاى از دست از خود وز حق خبر ندارى * تا كُلّ نماز را گُزارى « 24 » اينست كه گفته‌اند ما را * لاتَقَربُوا « 25 » أَنْتُمُ سُكارى « 26 » اين معنى أَنْتُمُ سُكارىست * اين نهى درين كلام ما راست « 27 » زيرا كه درين سخن بلا قيل * كردند به علم « 28 » قول تعليل
هامش
( 1 ) . ل : نماز . ( 2 ) . ج : گر لذّتى . . . شمارى . ( 3 ) . ل : بهتر مهترين . ضبط متن منطبق است بر ج و م . ( 4 ) . ج و ل : خوانده است . ضبط متن از م است . در حديث نبوى آمده است : « جعل قرّة عينى فى الصلاة . . . » ( مرآة العقول ج 20 ، صص 6 - 7 ) . ( 5 ) . لُقيا : لقاء و ديدار و ملاقات . ( 6 ) . م : زيرا كه . . . زمان بود . ( 7 ) . ل : ارخى . ضبط متن مطابق م است . در ج در كنارهء صفحه بوده و بريده شده است . اين حديث حضرت ختمى مرتبت - صلّى اللَّه عليه و آله - به لفظ « ارحنا » و احياناً با تفاوتهايى در تقديم و تأخير . . . مشهورست . نگر : فرهنگ مأثورات متون عرفانى ، ص 40 ، احاديث مثنوى ، ص 21 . ( 8 ) . م : مژده . ( 9 ) . ل : ارخى . ضبط متن مطابق م است . در ج در كنارهء صفحه بوده و بريده شده . ( 10 ) . م : به من رساند . ضبط مطابق است بر ل . ( 11 ) . م : - گر پير و . . . بگوئى . ( 12 ) . م : شده . ضبط متن موافق است با ل . ( 13 ) . ج : - در حين . . . گردى . ( 14 ) . ج و م : زان . ضبط منطبق است بر ل . ( 15 ) . ل : چنين نبردت ؛ ج : خبيث بردى . ( 16 ) . ج : آن . ( 17 ) . از اوايل عهد اسلامى ، فارسى زبانان لفظ « ديو » را در ترجمهء « شيطان » به كار برده‌اند . اينجا نيز به همان معنا ، مراد است . ( 18 ) . م : خود او . ضبط متن منطبق است بر ل و ج . ( 19 ) . م : كردد . ( 20 ) . ج : چه . ( 21 ) . ل : از سر تو . ( 22 ) . كماهى : چُنان كه هست . ( 23 ) . ج و ل : كه . ( 24 ) . م و ج و ل : گذارى . ( 25 ) . ل : + و . ( 26 ) . ج : انتم السّكارى . ضبط متن منطبق است بر م و ل . ( 27 ) . اين دو بيت ناظرست به« لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ »( النساء / 43 ) . ( 28 ) . م : نصّ ، متن موافق است با ل و ج .