گر لذّتى از حضور « 1 » دارى * شايد كه عبادتش شمارى « 2 »
آن مهتر و بهترين « 3 » كونين * آن را گفتهست « 4 » : قرّةالعين
زيرا كه وصالش آن زمان بود * لقياى « 5 » جمالش آن زمان بود « 6 »
مىگفت كه : يا بلال ! ارحنى « 7 » * اى مژده ده « 8 » وصال ! ارحنى « 9 »
تا يار مرا ز من ستاند « 10 » * زَ اغيار مرا دمى رهاند
جان محو جمالدوست گردد * مغزم فارغ ز پوست گردد
در ياد وى آنچنان شوم غرق * كو را نكنم ز خويشتن فَرق
از لذّت قرب و از مناجات * واپردازم ز كُلّ حاجات
گر پيروِ او و دين اويى * شايد كه تو همچنين بگويى « 11 »
بايد كه تو نيز هم بدين نحو * در بندگى خدا شوى محو
در حين نماز مَست گردى * بيخويش شوى « 12 » ، ز دست گردى « 13 »
مستى تو ، بلى ، ولى نه از « 14 » مىْ * بى خود هستى ، ولى نه از وىْ
از بادهء حق تو نيستى مست * وسواس خبيث بُردت « 15 » از دست
وان « 16 » ديو لعين « 17 » حديث كردت * تا همچو خودش « 18 » خبيث كردت « 19 »
احرام نماز را چو « 20 » بندى * آيد بَرِ تو به ريشخندى
تا از تو تو را چنان ستانَد * تا هيچ ز تو به تو نماند
چون از سَرَت از « 21 » فسون بَرَد هوش * حق را همگى كنى فراموش
انديشهء غير هر چه خواهى * حاضر شودت همه كما هى ! « 22 »
باطل هوشت چنان رُبايَد * كه حق هيچت به ياد نايَد
از بادهء او چنان شوى مست * تا « 23 » نشناسى تو پاى از دست
از خود وز حق خبر ندارى * تا كُلّ نماز را گُزارى « 24 »
اينست كه گفتهاند ما را * لاتَقَربُوا « 25 » أَنْتُمُ سُكارى « 26 »
اين معنى أَنْتُمُ سُكارىست * اين نهى درين كلام ما راست « 27 »
زيرا كه درين سخن بلا قيل * كردند به علم « 28 » قول تعليل
هامش
( 1 ) . ل : نماز .
( 2 ) . ج : گر لذّتى . . . شمارى .
( 3 ) . ل : بهتر مهترين . ضبط متن منطبق است بر ج و م .
( 4 ) . ج و ل : خوانده است . ضبط متن از م است . در حديث نبوى آمده است : « جعل قرّة عينى فى الصلاة . . . » ( مرآة العقول ج 20 ، صص 6 - 7 ) .
( 5 ) . لُقيا : لقاء و ديدار و ملاقات .
( 6 ) . م : زيرا كه . . . زمان بود .
( 7 ) . ل : ارخى . ضبط متن مطابق م است . در ج در كنارهء صفحه بوده و بريده شده است . اين حديث حضرت ختمى مرتبت - صلّى اللَّه عليه و آله - به لفظ « ارحنا » و احياناً با تفاوتهايى در تقديم و تأخير . . . مشهورست . نگر : فرهنگ مأثورات متون عرفانى ، ص 40 ، احاديث مثنوى ، ص 21 .
( 8 ) . م : مژده .
( 9 ) . ل : ارخى . ضبط متن مطابق م است . در ج در كنارهء صفحه بوده و بريده شده .
( 10 ) . م : به من رساند . ضبط مطابق است بر ل .
( 11 ) . م : - گر پير و . . . بگوئى .
( 12 ) . م : شده . ضبط متن موافق است با ل .
( 13 ) . ج : - در حين . . . گردى .
( 14 ) . ج و م : زان . ضبط منطبق است بر ل .
( 15 ) . ل : چنين نبردت ؛ ج : خبيث بردى .
( 16 ) . ج : آن .
( 17 ) . از اوايل عهد اسلامى ، فارسى زبانان لفظ « ديو » را در ترجمهء « شيطان » به كار بردهاند . اينجا نيز به همان معنا ، مراد است .
( 18 ) . م : خود او . ضبط متن منطبق است بر ل و ج .
( 19 ) . م : كردد .
( 20 ) . ج : چه .
( 21 ) . ل : از سر تو .
( 22 ) . كماهى : چُنان كه هست .
( 23 ) . ج و ل : كه .
( 24 ) . م و ج و ل : گذارى .
( 25 ) . ل : + و .
( 26 ) . ج : انتم السّكارى . ضبط متن منطبق است بر م و ل .
( 27 ) . اين دو بيت ناظرست به« لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ »( النساء / 43 ) .
( 28 ) . م : نصّ ، متن موافق است با ل و ج .