گر بخشايى و گر بسوزى * حاشا كه تو كيسهاى « 1 » بدوزى « 2 »
گر مغفرت تو دستگيرست * اين جرم و گناه ما حقيرست
ور تو به گناهمان بسوزى * بايد سقرى « 3 » دگر فروزى
درياب غمت رسيدگان را * از روح خودت دميدگان را « 4 »
تن گر چه ز خاك آفريدى * جان را خود پاك آفريدى
گر زنگ گرفته است بزداى * آلوده شدهاست ، پاك فرماى
نَفَس دويّم « 5 »
يك ره نظرى به خستهاى كن * رحمى به دل شكستهاى كن
آن كو جز تو كسى ندارد * غمخواره « 6 » و مونسى ندارد
محنتزدهاى است زشتكارى * خجلت زدهاى است شرمسارى
دلسوختهاى است خسته جانى * تر كرده به ذكر تو زبانى « 7 »
بر خاك فتاده خار « 8 » زاريست * وز درگه تو اميدواريست
مگذار كه نااميد گردد * بخشاى كه روسفيد گردد
نَفَس سيّم « 9 »
يا ربّ ! بوجهكَ المُكرَّم * يا ربّ ! باسمكَ المعظَّم
حقّ « 10 » سُبُحاتِ نورِ ذاتت * حقّ اسماء « 11 » ، حقّ صفاتت « 12 »
ياربّ ! به علوّ و « 13 » عزّت تو * حقّ جبروت و « 14 » هيبت تو
ياربّ ! به فرشتگان منزل * يارب ! به پيامبران مرسل
يارب به حق رسول مختار * آن مهتر و بهترين أبرار
آن شافع عرصهء ندامت * قايمكن قامت « 15 » قيامت
آن قبلهء ساكنان افلاك * مخصوص به اختصاص لولاك « 16 »
آن زبدهء خلق و غايت جود * آنكو ز دو كون اوست مقصود « 17 »
يارب ! به على شه سلونى « 18 » * آن واقف سرّ زمّلونى « 19 »
آن والى خطّهء ولايت * آن كو او را سزد « 20 » هدايت
هامش
( 1 ) . ج : كينه .
( 2 ) . « كيسه دوختن » كنايت از منتفع شدن و سودبردن است . شاعر مىگويد : چه ثواب دهى و چه عقاب كنى ، از براى آن نيست كه از اين راه منفعتى يا بى .
( 3 ) . م و ل : سقر . ضبط متن موافق است با ج .
( 4 ) . ج و ل : وز روح خود آفريدگان را . ضبط متن از م است .
( 5 ) . ضبط متن از م است . در ل چندان روشن نيست كه « نفس دويم » نوشته شده يا « نفس دوم » . ج : - نفس دويم .
( 6 ) . م : غمخوارى . متن منطبق است بر ل و ج .
( 7 ) . م : اين بيت و بيت پيشينش را در آميخته !
( 8 ) . م و ل و ج : خار . ضبط متن به اجتهاد شخصى اختيار شد .
( 9 ) . ضبط متن از م است . ل : - نَفَس سيّم .
( 10 ) . « حقّ » در مقام قسم دادن و مترادف « به حقّ » به كار رفته . حافظ « به حقّ » را به كار برده و گفته : « حافظ ! به حقّ قرآن / كز شيد و زرق باز آى » .
( 11 ) . ل : ذات و . اين بيت در ج نيست .
( 12 ) . ج : - حق سبحات . . . صفاتت .
( 13 ) . م : - و .
( 14 ) . م : - و .
( 15 ) . ل : + و .
( 16 ) . اشارت است به مأثورهء « لولاك لما خلقت الافلاك » كه حديث قدسى دانسته شده است ( نگر : فرهنگ مأثورات متون عرفانى ، ص 440 . )
( 17 ) . فيض - رضوان اللَّه عليه - را در اواخر رسالهء زاد السالك تحليل جالبى در اين باره هست .
( 18 ) . اشارت است به « سلونى قبل ان تفقدونى » ( نهج البلاغه ، ط . صبحى صالح ، خطبهء 189 ) .
( 19 ) . اشارت است به حديث « زمّلونى زمّلونى فواللَّه . . . » ( مناقب ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 72 ) و مقام مهم بيان آن .
( 20 ) . م : و ان كو را بود ؛ ل : آن كان او را سزد ؛ ضبط متن موافق ج است .