3 - در بيان چگونگى ارتباط ميان اصول و شيوهها ( مفاد فرضيه 4 ) شواهد و قرائن بسيارى در دست است كه شيوههاى تهذيب اخلاقى در كلام غزالى و فيض از اصول استنباط شده يا براى استدلال درباره اعتبار و عدم اعتبار آنها به اصول استناد شده است . لذا مىتوان فرضيه چهارم را با توجّه به شواهد ، تأييد شده تلقى نمود .
4 - نكته مهم ديگرى كه از تحقيق در اصول و شيوههاى تهذيب اخلاقى حاصل مىشود آن است كه هر چند از لحاظ نظرى ، از ديدگاه غزالى و فيض ( بنابر فرضيه 3 و 4 ) اعتبار اصول ، مبتنى بر قبول مبانى و استنباط شيوهها از اصول مىباشد ، ولى چه بسا در مقام اعتبار اصول و شيوهها ، انديشمندى به لوازم اين ارتباط پاى بند نباشد ؛ به اين معنا كه چه بسا اصول تهذيب اخلاقى مورد قبول متفكر با مبانى مورد تصديق وى منافات داشته باشد و يا شيوههاى مطرح شده از اصول مورد قبول او استنباط نشده بلكه با آنها تناقض داشته باشد . به عنوان مثال ، شيوه حقير ساختن خويش ( مورد تأييد غزالى ) در تهذيب جاهطلبى ( مطابق مذهب ملامتيه ) با اصل تبعيت مطلق از مرشد و شيخ طريقت در نظر غزالى با لزوم تبعيت از شرع و مبناى كامل بودن شرع و دين تناقض دارد . و به طور كلى شيوههايى كه غزالى در برخورد با محبت دنيا و شهرتطلبى در پيروى از آداب صوفيه معتبر مىداند با اصولى چون رعايت اعتدال و پيروى از سنت پيامبر و دستورات شرع ناسازگارى دارد .
5 - با ملاحظه نكته فوق مىتوان درباره ارزيابى آراء هر متفكر در فرآيند تهذيب اخلاقى به ملاكى مهم دست يافت و آن لزوم هماهنگى و سازگارى ميان مبانى ، اصول و شيوههاست ، به صورتى كه اين عناصر مجموعه هماهنگ و سازگارى را تشكيل دهند .
6 - با توجّه به اين كه مقصد پژوهش حاضر ارزيابى و نقد آراء دو متفكر نبوده است و ليكن با توجّه به ملاك مزبور در نگاهى كلى و به دور از هر گونه پيشداورى و تعصب مىتوان گفت فيض در ارائه مجموعهاى هماهنگ از مبانى ، اصول و شيوههاى تهذيب اخلاقى به اتكاء منابع معتبر دينى بسيار تواناتر و موفقتر از غزالى عمل نموده است . به عبارت ديگر ، فيض در ارائه شيوههاى تهذيب تا حد امكان توجّه به مبانى و التزام به اصول را مراعات نموده است .
7 - نتيجه مهم ديگرى كه در اثر توجّه به نوع ارتباط ميان مبانى ، اصول و شيوههاى تهذيب اخلاقى حاصل گرديد آنكه ؛ اعتبار يك اصل يا شيوه تنها در اثر ارتباط با يك مبنا يا يك اصل رقم نمىخورد ، يعنى براى اعتبار داشتن اصلى معين
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢٦٨