با همه اين اشكالات فيض روحيهء تسامح و تساهل خود را داراست و هيچ دستهاى را بر باطل محض ندانسته و از نظر وى اعمال آنان « هيچ كدام به حدّى نمىرسد كه موجب تكفير و جواز لعن شود بلكه هر دو بر ايمان خود باقيند » .
بدين گونه رسالهء فيض با دعوت وى به خواندن رسالههاى ديگر او يعنى « زادالسالك » ، « ترجمةالشريعه » و « الفتنامه » پايان مىيابد .
فيض و تصوّف در رسالهء الانصاف
( 13 )
رسالهء « الانصاف » يكى از رسالههايى است كه فيض در اواخر عمر خويش به سال 1083 نگاشته و در آن شرحى گويا از مرام مستقل خويش بيان كرده است .
فيض با اشاره به سابقهء خود در اين كه بر وفق برخى از مرامهاى فكرى سير مىكرده مىگويد : « چندى در مطالعات متكلمين خوض نمودم و چندى طريق مكالمات متفلسفين به تعلّم و تفهّم پيمودم و يك چند بلند پروازيهاى متصوّفه را در اقاويل ايشان ديدم و يك چند در رعونتهاى من عنديين گرديدم تا آنكه گاهى در تلخيص سخنان طوايف اربع ، كتب و رسائل مىنوشتم و گاهى از براى جمع و توفيق بعضى را در بعضى مىسرشتم من غير تصديق بكلّها و لا عزيمة قلب على جلها بل احطت بما لديهم خبراً و كتبت فى ذلك على التمرين زبراً » .
بدين ترتيب فيض اذعان دارد كه آنچه بر طريقهء اين مرامها نگاشته صرفاً جنبهء دانشاندوزى براى خود وى و تمرين در كسب علم بوده است . او ندامت خود را در بارهء خبطى كه از وى سر زده با اين شعر نشان مىدهد :
خدعونى نهبونى اخذونى غلبونى * وعدونى كذّبونى فالى من اتظلم
وى سپس به گمراهى پيروان اين طوايف اربع - متكلمين ، فلاسفه ، صوفيان و من عنديين - تصريح كرده و رسوخ هواى نفس ، حب دنيا و رياستطلبى را در وجود آنان ، سبب افتراق و انشقاق ميان آنها دانسته است . وى خطاى برخى از آنها را در اين مىداند كه « گمان كردهاند كه بعضى از علوم دينيه هست كه در قرآن و حديث