يافت نمىشود و از كتب فلاسفه و متصوّفه مىتوان دانست » .
وى نگرانى خود را از اصطلاحاتى كه اين طوايف براى خدا و خلق ساختهاند چنين اظهار مىدارد : « بالجمله طايفهء واجب و ممكن مىگويند ، و قومى علّت و معلول مىنامند و فرقهء وجود و موجود نام مىنهند و من عندى را هر چه خوش آيد » .
آنچه براى فيض اهميت دارد بهرهگيرى از مصطلحات قرآنى و روايى است او در اين زمينه مىگويد : « ما متعلّمان كه مقلدان اهل بيت معصومين و متابعان شرع مىبينيم سبحاناللَّه مىگوييم اللَّه اللَّه مىخوانيم و عبيد را عبيد مىدانيم . . . نامى ديگر از پيش خود نمىتراشيم و به آنچه شنيدهايم قانع مىباشيم » .
از نظر فيض از اقاويل اين دستهها هيچ يك در ميان آثار و اخبار نيست . به عقيدهء وى اين طوايف گرچه در حيرت به سر برده و در گمراهى قدم مىنهند امّا انصاف - نامى كه رساله نيز بدان ناميده شده - اقتضاى آن دارد كه تا ما با وجود همهء اختلافات مذهبىشان ، آنان را خارج از ديانت ندانيم ، چرا كه آنها سخنى نگفتهاند كه بتوان به استناد آن نام كافر را بر آنان گذاشت . آنها به خدا ، ملائكه ، كتابهاى آسمانى ، انبياء ، قيامت و نيز شريعت معتقدند . البتّه اگر اثبات شود كه آنان از دايره ولايت ائمّهء اطهار ( ع ) خارجاند در نگاه فيض از دايره ايمان به معناى اخصّ آن خارجاند امّا از اسلام نه ، جز آنكه ناصبى باشند .
اين برخود فيض با روال حاكم در عصر صفوى چندان سازش ندارد چرا كه بسيارى نظر وى را نمىپذيرفتند آنان رسالههاى فراوانى در اين باب نوشتهاند ، اين خود جريان فكرى ديگرى در عصر صفويه است كه پيشينه و پسينهء مفصّلى دارد كه هر از چندگاه به مقتضاى ضرورت اتحاد و افتراق ميان مسلمانان ، تغييراتى در بينش آنها رخ مىداده است . در اينجا فيض احاديثى را در اثبات ديدگاه خود ارائه كرده است .
وى در قسمت اخير رساله ، دربارهء خود به صراحت آورده است كه « نه متكلّم و نه متفلسف و نه متصوفم و نه متكلّف ، بلكه مقلّد قرآن و حديث و پيغمبرم و تابع اهل بيت » اين تجربهاى است كه فيض در طول سالها تحقيق و تعمّق به دست آورده و چنين اظهار داشته است « در اين مدت كه در بحث و تفتيش و تعمق در فكرهاى
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢٤١