پس از آن فيض به بر شمردن زشتيهاى صوفيه كه آنها را « ناقصان زاهد » ناميده مىپردازد ، به گفتهء وى ناقصان زاهد همان كسانى هستند كه « امروز مسمّى به صوفيهاند » .
يكى از اين زشتيها آن است « كه ذكر را بسيار بلند مىگويند » در حالى كه اين بر خلاف قرآن است كه فرموده
« وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً »
. او شواهد روايى ديگر را نيز دربارهء « ذكر خامل » آورده است .
دوم « از امور شنيعه اين طايفه آنكه در ميان كلمه طيّبهء توحيد حرفى بيگانه مىآورند و كلمه را مىكشند و تغيير مىدهند و ممزوج به اشعار مىسازند و در اثناى ذكر كردن گاه نعره مىكشند و فرياد برمىآورند و گاه دست بر دست مىزنند و گاه مىرقصند و گاه مىافتند و گاه مىطلبند » .
از نظر فيض اين حركات شبيه به « لعب و استهزاء » است و حال آنكه آنان اين حركات را « عبادت » مىدانند . در اعتقاد وى كيفيت عبادت دست مردم نيست تا هر گونه كه خواستند عمل كنند بلكه « بايد كه از صاحب شرع » رسيده باشد .
سومين انتقادى كه فيض بر رفتار صوفيان زمان خود دارد « خواندن اشعار و گفتن سخنانى است كه مشتمل است بر شطح و طامات و معنى محصلى ندارد ، مثل اين كه همه چيز يكى است و مانند آن ، كه خود نيز نمىفهمند » .
تا اينجا انتقادات فيض بر تصوّف بر اصل مبانى تصوّف نيست بلكه بر رفتارهاى ناهنجار برخى از آنهاست و در واقع مصداق اين شعر مولانا كه :
صوفيئى گشته بهنزد اين لئام * الخياطه و اللواطه و السّلام
حرف درويشان بسى آموختند * منبر و محفل به دو افروختند
فيض تنها به انتقاد از صوفيان نمىپردازد ، بلكه اهل ظاهر را نيز به دليل برخى از برخوردهايشان با مخالفان نكوهش مىكند . او كسانى را كه مورد انتقاد قرار داده « جاهلان علماى ما » مىخواند . اين انتقاد به طور معكوس در واقع جز دفاع از اهل باطن نيست .
اوّلين نكته « آن است كه طايفه را از اهل اسلام كه به زهد و عبادت معروفند لعن مىكنند بىآنكه از ايشان قولى يا فعلى به صحّت پيوسته باشد كه موجب لعن باشد »