اين دو دسته به ويژه فقيهان اجازه نمىدهد تا ديگرى را متّهم به كفر و بدعت كنند .
« بايد هر كه از اهل اسلام بر جادّهء شرع سلوك نموده ملتزم اصول خمسهء ايمانيه و فروع خمسهء اركانيه باشد ، با ديگرى كه شريك او باشد ، در اين امر مخاصمه و مجادله نكند و متوجّه طعن و لعن نشود مگر آنكه كفرى صريح و بدعتى فضيح از وى هويدا شود كه موجب تكفير تواند شد به حيثيتى كه تأويلپذير نباشد » .
همدلى او با سخنان صوفيان و دفاعش تا آخرين جايى كه امكانپذير است ، نشان آن است كه وى راه كسانى كه زهد و عبادت را برگزيده و به دنبال تحصيل دانش و معرفت دينى نرفتهاند ، مىپذيرد ، اين پذيرش به قيمت ردّ ديگران نيست ، ليكن تحصيل علم ظاهر نيز براى رسيدن به علم باطن است .
او به چندين حديث تمسّك مىكند تا اهل علم را به تأويل سخن اهل زهد وادارد آنگاه متوجّه عناد و لجاج ميان اين دو دسته شده و تقصير را نه بر عهدهء پيشروان اين دو طريقه بلكه بر گردن كسانى مىنهد كه خود را به اينان بستهاند و تشبّه به اهل زهد يا اهل علم دارند .
ايشان كه بوند ايشان ، ايشان نبوند ايشان * ايشان كه نه ايشانند ، ايشان همه ايشانند
به نظر فيض در هر طايفهاى وضع چنين است و جنگ و جدال نيز از همين گونه افراد برمىخيزد . او در اين باره مىنويسد « هرگاه از طايفهاى كه منسوب به فرقهاى از اهل حق باشند حركاتى چند ناپسنديده مشاهده شود ، نبايد آن فرقه را به بدى منسوب ساخت چه در هر فرقه خوب و بد مىباشند ، خصوصاً اين دو فرقه كه اكثر افراد ، از ايشان نيستند ، بلكه خود را به ايشان شبيه ساختهاند تا معزّز باشند و مال و جاه بيابند ، اگر كسى به ديدهء بصيرت نظر كند مىبيند كه اكثر قصد قربت در تحصيل كمال ندارند ، قومى به مزخرفاتى كه آموختهاند خود را كامل مىدانند بلكه از علما مىشمرند ، از عقايد ايمانى و اركان دينى به اسمى و رسمى قناعت كرده و با اين حال گاه درصدد طعن يكديگر برمىآيند . . . و قومى لباس تلبيس و ريا پوشيده و جام غرور از دست ابليس نوشيده مشتهيات طبع و هوى را تابع و از اركان دين به هاى هوى قانع شدهاند » .