گفتهاند كه ظاهر آن كفر مىنمايد ، جماعتى از اهل بطالت كه از طبيعت حيوانى نگذشتهاند ، ظاهر ايشان به معصيت آلوده و باطن به انواع بغض و حسد و خبث آكنده ، آن سخنان را دست آويز مىكنند و مىگويند همه چيز از خداست .
فيض به هيچ روى نمىپذيرد كه مضامين شعرى بزرگان عرفان چنين معنايى را برساند . او نگران عزيزانى است كه مىپندارند چنين است و دليل آنها نيز تكفيرهايى است كه « فقهاى ظاهر » صادر مىكنند . البتّه وى قبول دارد كه آن جملات بزرگان به غايت مشكل است و نيز مىپذيرد كه « افعال و احوال اين قوم كه خود را برايشان مىبندند به غايت قبيح است و شنيع » در واقع همين دسته دوم هستند كه مشكل دوم را براى عالمان دسته سوم بوجود مىآورند و موجبات بدنامى آنان را فراهم مىآورند . اينان كسانى هستند كه « صورت اين بزرگان بر خود راست مىكنند و در گوشه مىنشينند و با ايشان جماعتى از اهل جربزه و محيلان دنياپرست اتفاق مىكنند و از ايشان سخنان به مردمان مىرسانند كه چندين رياضت مىكشد ، چنين كرامات گفت ، و چنان از غيب خبر داد » و اين سخنان آنهاست كه « سبب بدنامى بزرگان » مىشود .
نبايد فراموش كنيم كه فيض از دست اين فقيهان ظاهر ، تنديهاى زيادى شنيده و آزارى فراوان ديده بود . و شرح اين ماجرا را در شرح صدر ديديم ، چنان كه در رسالهء اعتذار نيز بخشى از آن را آورده است .
رسالهء ديگرى با نام « رفعالفتنه » از فيض در دست است . وى در مقدّمهء رفعالفتنه گفته است تاليف اين رساله بدان دليل بوده كه « بعضى از منسوبان به اهل علم كه ايشان را از معرفت اسرار دين بهره نيست و به زينت صورت ظاهر و پوست علم ، از حلاوت معنى باطن و مغز آن محروم مانده و در فتنه باز كرده و زبان به طعن مشايخ دين و اكابر اهل معرفت و يقين دراز كردهاند و بدين سبب اهل ايمان را در وادى حيرت سرگردان دارند » .
جز اين مقدمه ، اين رساله همان مقاله اوّل رسالهء « شرح صدر » است كه با
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢٣٥