تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
البتّه اين كمال نبايد بدان معنا باشد كه آن فرد براى خود كسب مىكند بلكه فيض از باب احساس وظيفه‌اى كه عالم نسبت به جامعه بايد داشته باشد آن را كافى مىشمرد ، اما آيا علم ظاهر در تقويت علم باطن تأثير دارد ؟ و آيا علم باطن بدون علم ظاهر كسى را چون ستاره مىكند ؟ اينها سؤالاتى است كه نشان مىدهد صدر و ذيل عبارت فيض قدرى ناسازگار است . گو اين كه علم ظاهر تنها در روابط خود با جامعه‌اش به كار مىآيد ! سومين دستهء عالمان : كسانى هستند كه هم اهل علم باطن و هم اهل علم ظاهر هستند آنان « مثل آفتاب » عالمى را روشن مىكنند و « ايشانند كه سزاوار راهنمايى و رهبرى خلايقند » با توصيفى كه فيض از اين دسته عالمان دارد ، آشكار است كه خود را از اين دسته دانسته يا بايسته مىداند كه از اين دسته باشد . از نگاه او « يكى از ايشان شرق و غرب عالم را فرا تواند رسيد و قطب وقت خويش تواند بود » به كار بردن اصطلاح قطب خود اهميت خاصى دارد . وى سپس درگيرى ميان گروه اوّل و سوم را مطرح كرده و عاملى جز دنياطلبى دسته اوّل ، براى مخالفت ذكر نمىكند » و ايشانند كه چون در صدد رهبرى و پيشوايى در آيند ، محل طعن اهل ظاهر مىگردند و از ايشان اذيتها مىكشند و نيز ايشان به كفر و زندقه موسوم مىگردند ، چرا كه در اين هنگام ايشان را نزد عامه جاه و عزتى رو مىدهد و علماى دنيا كه ابناى دنيايند نمىتوانند ديد كه دنيا كه معشوق ايشان است با ديگرى باشد » . به نظر مىرسد فيض خواسته است صرفاً انگيزه دنيا گرايى را دليل مبارزه آشكار اهل ظاهر با اهل باطن بداند . وى در عين تكيه بر اين مطلب ، مىكوشد تا قدرى از ريشه‌هاى فكرى اين درگيرى را روشن كند . در اين راستا انتقاد جدى فكرى نسبت به اهل باطن نمىكند ، بلكه تنها از برخى از رفتارهاى صوفيان ياد مىكند كه دستاويز اهل ظاهر شده است . از اين دستاويزها يكى آنكه چون از سرذوق و مستى حال خود سخنى بلند