فنون علم و عمل بودهاند . . . به زندقه و عيب موسوم مىگردانيده و مىگردانند و در تصانيف بلند پايه ايشان ، طعنها مىكرده و مىكنند » .
فيض بعد از اين كليات در جمعبندى سخن خويش ، به تقسيم بندى عالمان پرداخته و سه دسته را معرّفى مىكند در اين شناسايى او راه خود را مشخّص بيان كرده و آن جمع ميان دو علم ظاهر و باطن است گر چه آشكار است كه هنوز نسبت به اهل ظاهر اعتمادى ندارد .
اوّلين دسته از عالمان : « آنانند كه علم ظاهر دانند و بس » اين دسته براى خود هيچ حاصلى ندارند و تنها با سخنان آنان عوام هدايت مىشوند . دليل اين امر از نظر فيض آن است كه چون علم باطن ندارند پس براى خود هيچ حاصلى بدست نمىآورند « ايشان مانند چراغند كه خود بسوزند و ديگران را بفروزند » .
فيض بدبينى خود را نسبت به اين دسته از عالمان به صراحت چنين بيان كرده است :
« و اين طايفه كم است كه از محبّت دنيا خالى باشند بلكه دين را به دنيا بفروشند چرا كه ايشان نه دنيا را شناخته و نه آخرت را دانستهاند » .
از ديد او تنها علم باطن است كه مىتواند دنيا و آخرت را بشناساند ، از اين رو « اين قوم را صلاحيت رهبرى خلايق بحث نيست و ايشانند كه ارباب عمايمند » تنها خاصيتى كه اين دسته عالمان دارند اين كه غالباً « عوام بديشان مهتدى مىشوند و از ايشان بالعرض منتفع مىگردند » و در ميان آنها معدود كسانى هستند كه « به پاكى طينت و صفاى سريرت متّصف باشند و به حقّ رهبر عوام تواند كرد » .
دومين گروه عالمان : كسانى هستند كه « علم باطن دانند و بس و ايشان مانند ستارهاند كه روشنايى آن از حوالى خودش تجاوز نكند » بدين ترتيب اين دسته نيز به كار رهبرى مردم نمىآيند زيرا تنها در پى بيرون كشيدن گليم خويش از آب هستند .
دليل اين عدم توانايى آنان جز اين نيست كه « علم باطن بىظاهر سعت و احاطت نتواند داشت و به كمال نتواند رسيد » .
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢٣٣