و ايشان را بر تفرقه داشته نهى بليغ از اين نوع طاعات مىفرمودند . . .
و بالجمله مشاهدهء اين قسم امور باعث فتور در عزم نوّاب اشرف شده آنچه مىخواستند از ترويج مراسم شرع مطهّر الهى و باز ايستادن از منكرات و نواهى به فعل نيامد ، بعضى اذكيا و ديدهوران كه در خدمت ايشان مىبودند اگرچه به حدس و فراست حقيقت امر را مىدانستند امّا چون از اصطلاحات علماى عوام كه شياطين الانس روزگارند ، بىخبر بودند ، نصرت و اعانت نمىتوانستند نمود چه با اين طايفه كه از اهل جدلند به اصطلاح ايشان گفتگو توان كرد .
و بنده كمترين خود مرد معركهء جهّال و فارس ميدان جدال نبود و از سلامت گوشهگيرى و عافيت عزلت بريد و به آنچه در گمان بود كه بدل آن تواند شد نرسيد ، غريب و تنها در ميان اعداء گرفتار شد ، نه ناصرى نه معينى و نه آسايش دنيا و نه رواج دينى .
بلى در اين ابتلا و امتحان و تلاطم امواج اين بحر بىكران تجربهاى چند رو داد و معرفتى چند حاصل شد و مصداق حديث عارف به اهل زمانه گرديد . . .
قصّهء عشق سروديم بسى * سوى ما گوش نينداخت كسى
نالهء بيهوده تا چند توان * كو درين باديه فريادرسى
نيست در روى زمين اهل دلى * نيست در زير فلك همنفسى . . .
با پايان يافتن زندگىنامهء فيض كه خود تنها شامل بخشى از جريانات زندگى وى بوده ( تا سنّ 58 سالگى ) اكنون ديدگاههاى او را دربارهء تصوّف و نيز فقيهان اهل ظاهر مىآوريم در آغاز ، مقالهء اوّل رسالهء شرح صدر را مرور مىكنيم :
فيض و تصوّف در رسالهء شرح صدر
او در آغاز تشخّص آدمى را از ساير حيوانات به حكمت و دانش دانسته حكمتى كه اصل آن از انبياء است و از طريق آنان به دست ديگران رسيده است . آنچه از نظر فيض اهميت دارد اين است كه حكمت موجود در زمان وى با آنچه ميراث انبياء