تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
جماعات و نشر علوم دينيه و تعليم شريعت بود ، امّا از مطاوى آن بوى استغراق در بحر بىساحل دنيا و گرفتار شدن به جنگ نهنگ مقاساة اكفا حدس مىرسيد ، عقل در چارسوى تحيّر متردّد شد ، و طبع در شش جهت سرگردانى تزلزل حيران . در اين حيرت و تردّد بود كه ناگاه نسيم صباى ايمان كه همه به ميامن لطف او بود از مشرق نفس رحمانى به سوى عالم جسمانى وزيدن گرفت و حجاب از رخسار مخدّرات گشود ، با آنكه آب حيات از جويبار لطافتش نمىبود آتش اضطراب در نهاد اين خاكسار افكند و دوست ديرينه درد كه ساكن خرابه دل‌سوختگان مىباشد سر از جيب ملامت برآورده آغاز عتاب نهاد ، كه با وجود استجماع اسباب عزّت از كنج قناعت و كنج فراغت و كنج آزادگى و طهارت اذيال اعمال و حوايت فنون علم و احوال در سن شيخوخت همّتى كه در اوايل احوال سر آرزو به نعيم كونين فرو نياوردى چه دست دارد كه پايمال كشاكش حدثان بدين گونه شود . . . بايد اكنون كه از باريافتگان اين بارگاه اعلى شده روى توجّه بدان جناب آورده به دستيارى رفيق دولت و پايمردى توفيق و نصرت ، دقيقه از دقايق ترويج دين قويم و رهبرى صراط مستقيم فرو نگذارى به حيثيتى كه بلاد و عباد را شامل گردد و هر ناقصى به قدر استعداد خود به دو كامل . بنده كمترين در خود آن قوّت نفس نمىيافت كه اين كار از او آيد و شايستگى اين امر نيز نداشت چه هم در علم ناقص بود و هم در عمل ناتمام . بنابراين چون گامى پيش مىنهاد ، گام ديگرش پس مىكشيد تا بعد از كشاكش بسيار متوجّه آن جناب شده حضرتش را زياده از آن مىديد كه مىشنيد چه بىشائبه تكلّف و تصلّف مجمع فضايل خسروى و مظهر كمالات صورى و معنويست ، مكارم اخلاق ملكى با پايهء قدر ملكى در ساحت ذاتش دست ائتلاف بهم داده و محاسن جمال صورت با لطايف كمال سيرت در مقام موافقت آمده . . . بعد از آنكه شرف ملاقات رو داد به نظر التفات توجّهات فرمودند و نوازشها نمودند و از عنايات و تكريمات زياده از آنچه متصوّر بود به فعل آوردند و چون يك دو صحبت اتفاق افتاد چنان يافت كه