تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
مقدور گرديد . گاه با جمعى از خواص در گوشهء قريه از اين قسم عبادات توشه برمىبست و گاه در وسط بلد با فرقه‌اى از عوام در اين نمط خدمت بسر مىبرد و در اين مدت بر بام تجرّد و آزادى طبل استغناء مىزد و كنگرهء قدر خود را از آن بلندتر مىدانست كه گرد حكّام دنياگردان تواند برآمد [ گرديد ] . ناگاه روزى از مقرّبان بارگاه شاه جنّت مكان فردوس آشيان سلالهء دودمان مصطفوى و نتيجهء خاندان مرتضوى شاه صفى تغمّده اللَّه بغفرانه خبرى رسيد كه جناب ايشان ميل ملاقات تو دارند به خدمت بايد شتافت . چون به شرف ملاقات مشرّف شد نوازشها فرمودند و تكليف بودن در خدمت نمودند . چون در حوالى و حواشى ايشان جمعى از علما بودند و بنده هنوز خام بود ، مصلحت دين و دنياى خود را در آن نمىديد چه ترويج دين با آن جماعت ميسّر نبود با خامى و آن آزادگى و آسودگى دنيا از دست مىرفت نه جاه زياده از ضرورت در عقبى سود داشت و نه در دنيا آسايش مىگذاشت بنابراين از خدمت استعفاء نمود و بحمداللَّه كه به اجابت مقرون گرديد . بعد از آن مدّتى مديد در ظلّ ظليل قناعت و آسودگى با برگ بىبرگى و نواى بينوايى به فراق بال و رفاه احوال مىگذرانيد و ترويج دين به فعال و مقال فىالجمله به قدر مقدور به جاى مىآورد . تا آنكه روز به روز به بركت علم و عمل و محبّت اهل بيت پيغمبر و استكشاف اسرار معجز بيان ايشان سلام‌اللَّه عليهم به فتوحات و فيوضات در علوم دينيه و معارف يقينيه فائزهء مستعد مىشد و درى از علم مفتوح مىگرديد كه از هر درى چندين در ديگر مىگشود ، و الحمد للَّه
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ » . *
بدين منوال روزى مىگذرانيد تا آنكه ناگاه از درگاه . . . شاه عباس ثانى ، رقمى رسيد كه متضمّن امر بود به توجّه بوجهه آن قبلهء اقبال و شتافتن به سوى آن كعبهء آمال ، اگرچه عنوان ، طلب ترويج جمعه و جماعات و نشر علوم دينيه جمعه و