دارد ، مگر آنكه كسى چون فيض تلازم اين دو را انكار كند . البتّه زمانى فرا رسيد كه فيض در بخشى از فكر خود از نيروى « تأويل » كاست و « ظاهر » را تقويت كرد . اين يك تحوّل فكرى تدريجى بود كه در ذهنيّت فيض رخ داد .
فيض در دهههاى اوّل زندگى خود و حتّى تا سنين شصت سالگى ، شيفتگى بيشترى نسبت به عرفان و تصوّف داشته ، امّا پس از آن تا حدود زيادى از اين جريان دور شده است به عبارتى اخباريگرى فقهى وى تأثير معكوس بر كوشش او در تأويل اخبار و آيات به نفع عرفان گذاشته و سرانجام او را وادار كرد تا به ظاهر بيشتر توجّه كند .
اوضاع علمى زمانه نيز بىتأثير در تحوّل فكرى او نبوده است ، چرا كه دو دههء آخر حيات وى مصادف با اوجگيرى نهضت ضدّ تصوّف بود كه كسانى چون ملّا محمّد طاهر قمى و نيز علّامهء مجلسى رهبرى آن را بر عهده داشتند .
كار تدوين « المحجّة البيضاء » به سال 1046 ه بوده است ، همين طور بسيارى از نوشتههاى عرفانى ديگر وى . رسالهء « شرح صدر » - كه پس از اين مرورى بر آن خواهيم داشت - در حال و هواى دوران عرفانگرايى شديد وى نوشته شده است در حالى كه به تدريج انتقاداتى نسبت به صوفيان زمانه در آن به چشم مىخورد .
اما در رسالهء « الانصاف » وى كه به سال 1083 نگاشته شده از نوشتن آثارى بر اساس مبانى متكلّمين ، فلاسفه و صوفيان اظهار ندامت كرده و نوشتن آنها را بر حسب « تمرين » دانسته است . اين به معناى آن نيست كه او تمام مبانى خود را كنار گذاشته بلكه بدان معنا است كه وى كوشيده تا تمسّك خود را به اخبار شدّت داده و از اظهار سخنان « من عنديين » و اصطلاحاتى كه در آيات و اخبار نيامده خوددارى ورزد . مرورى بر نوشتههاى او مىتواند كمك بزرگى براى شناخت آراء وى دربارهء صوفيان بكند .
اوّلين قسمتى كه در اينجا عرضه كردهايم ، منتخبى است از شرح حال فيض كه در رسالهء « شرح صدر » آورده است . مقالهء اوّل اين رساله دربارهء اصناف علم و
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢٢٥