نجات داده ، آنها را به سعادت قصوى برسانند . » ( 17 )
در زمانى كه چنين حكومت و حاكمانى قابل دسترس نباشند ، فيض جوامع مسلمين را ملزم به پيروى از حكومتى مىداند كه حداقل به سياست دنيوى ؛ يعنى حفظ اجتماع ضرورى آنها بپردازد ؛ چرا كه هر اجتماعى ناچار از پذيرش حكومتى است كه جمعيت ايشان را نظم و انتظام بخشد و اسباب معيشت ايشان را فراهم سازد . ( 18 ) اينجاست كه وى ، حكومت و سلطنت سلاطين را نيز به عنوان يك نوع از حكومت ، مشروعيت مىبخشد . علاوه بر حكومت انبيا و اوليا ( ع ) و حكومت سلاطين ، فيض كاشانى ولايت عالمان فقيه و حكيم را نيز مطرح ساخته و بر خلاف غزّالى كه آنها را تنها خدمتگذار سلطان در معرفت طريق سياست دانسته ، براى آنها مقام نيابت از امام معصوم ( ع ) را قائل شده و مىگويد : منشأ خطاى غزّالى از آنجاست كه وى بين خلافت نبوى حقّه و سلطنت متغلّبه فرق نگذاشته است . در حالى كه بين آن دو فرق است و در خلافت نبوى كه به اعتقاد فيض در عصر غيبت ، به نائبان امام عصر ( عج ) تعلّق دارد ، رعايت قلوب رعيّت و اصلاح آن از سوى امام داعى معتبر است ؛ در حالى كه در سلطنت متغلّبه ، چنين امرى معتبر نيست . ( 19 )
بنابراين ، شكل سوّمى نيز در عصر غيبت ، براى حكومت قابل ترسيم است كه اگر چه امكان شكلگيرى آن در عصر فيض ميسّر نبوده است ؛ ولى به هر حال علماى شيعه از نظر وى ، نه مؤظّف به ارائهء طريق سياست به سلطان ؛ بلكه مأمور به « افادهء علم و تعليم حق و ارشاد سبيل و برانگيختن مردم به اطاعت خدا و باز داشتن آنها از معصيت » ( 20 ) و افتا و اقامهء حدود و ساير سياسات دينيه هستند و اگر قدرت بيابند به واسطهء « حق نيابت از امام ( ع ) » بايد به همهء اين امور بپردازند ؛ زيرا تنها آنها هستند كه سواى امام ( ع ) مأذون به انجام اين سياسات دينى ، قضا ، افتا و غيره مىباشند . ( 21 )
بنابراين ، مىتوان گفت از نظر فيض ، حكومت در جوامع اسلامى با توجّه به عاملان آن به چهار نوع قابل تقسيم است :
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٢٠٧