تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
شخصى و جولان منافع متكى بر آن مىديده ، نه حقيقت موضوع ( كه البته با توجّه به فيلسوف بودن فيض ) ، شكى نيست كه وى دغدغهء تحرى حقيقت و آزادانديشى را داشته است ، ( آيا اين منظر فقاهتى نويدگر نگرشى تازه در اين حوزه مىتواند باشد ؟ ) اتفاقا اگر چنانچه نگاه فيض كاشانى به فقه تداوم مىيافت ، تحوّل فقه كمتر مىشد و شايد از اين جهت سنّتىتر مىشد ؛ چرا كه علم اصول بهتر مىتواند موجد تحول در فقه شود . اصول علمى است حاوى منطق فقاهت . در واقع اصول براى فقاهت مانند منطق است براى فلسفه . بنابراين فيض بيشتر سنت‌گرا بود ؛ اما اين سنّت‌گرايى موجب اين نبود كه در اصول عقايد فكر نكند . او معتقد بود كه بايد در فقه سنّتى بود ؛ اما در اصول عقايد آزادانديش‌تر . در واقع اصول عقايد را جاى آزادى انديشه مىدانست و معتقد به تفكّر در آن بود . او فقه را جاى استدلالهاى عقلى نمىدانست و معتقد بود كه فقه جايگاه عمل است و لذا تنها بايد عمل كرد . با توجّه به آنكه فيض كاشانى هم شاگرد ملّاصدرا بوده و هم شاگرد شيخ بهايى ، به نظر شما رويكرد فلسفى وى به كداميك نزديكتر بوده است ؟ فلسفهء فيض ، همان فلسفهء صدرايى است و من نديدم كه وى تحول عمده‌اى در فلسفه صدرايى ايجاد كرده باشد . اصولا پس از ملّاصدرا ما با هيچ تحول مهمى در فلسفه اسلامى مواجه نيستيم . در مجموع فكر مىكنيد كه امروزه ميراث ملّامحسن فيض كاشانى چه اهميتى مىتواند براى ما داشته باشد ؟ اين ميراث براى ما از جهات مختلف مىتواند اهميت داشته باشد . بىترديد نظرگاههاى فقهى وى مثلا در غنا و مسائل ديگر فقهى ، اهميت دارند و قابل بحثند . فيض در تفسير و حديث نيز ديدگاههاى جالبى دارد و در عرفان هم به نكته‌هاى ظريفى اشاره كرده است . از اين رو ، ميراث فكرى ملّا محسن فيض كاشانى امروزه مىتواند محل توجّه و بحث‌هاى روشنگرانه قرار گيرد .