آيا او علم اصول را فاقد مبانى دقيق عقلى مىداند و به همين دليل با آن مخالفت مىورزد ؟
ملّا محسن براى فلسفه و عرفان جايگاه خاصى قائل است . به اين دليل كه فلسفه را برهان عقلى و عرفان را راه سلوك حق تعالى مىداند ؛ اما معتقد است كه علم اصول فاقد مبانى مستحكمى است و اين علم ( اصول ) چيزى است كه از اين طرف و آن طرف گردآورى شده و فاقد اصالت است .
به نظر فيض ، علم اصول از آغاز وجود نداشت ؛ چرا كه از زمان شافعى پيدا شد و بعدها رشد كرد و فقها هم آن را منطق كار خود قرار دادند . بنابراين فيض علم اصول را ساختگى مىداند .
اگر فيض كاشانى منطق فقه ؛ يعنى علم اصول را معتبر نمىدانست ، خود وى بر چه اساسى و با چه روشى به استنباط احكام مىپرداخت ؟
فيض معتقد است كه خود آيات و روايات به آن اندازه روشن هستند كه نياز به چنين علمى ( اصول ) نباشند . اگر هم زمانى در اين حوزه نياز به استدلال داشتيم ، استدلال عقلى مىكنيم . به هر صورت به اين دلايل او به علم اصول خوشبين نيست . پس فيض به اين معنا اخبارى است نه به اين معنا كه فردى منجمد و داراى فكر بستهاى است .
اين گونه به نظر مىرسد ، فيض « اخبارى » ويژهاى است و شايد نتوان كس ديگرى را مثل وى در جهان اسلام سراغ گرفت .
همين طور است . شبيه وى در جهان اسلام كس ديگرى را سراغ نداريم . فيض در روش فقهىاش ، اهل استدلال است حال آنكه ديگر فقهاى اخبارى ، تنها به ظاهر روايات عمل مىكنند و به بيان بهتر ، كر و فرّ اجتهادى ندارند . امروز يك روايت را ديدند ، بر مبناى آن عمل مىكنند و اگر روز ديگر روايت ديگرى يافتند ، به گونهاى ديگر عمل مىكنند .
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص١٩٩