بنا براين هم ملّاصدرا و هم ملّامحسن با انديشههاى ابن عربى بيگانه نبودهاند .
البته بيشتر عارفان و فيلسوفانى كه پس از ابن عربى آمدهاند با آراى وى بيگانه نبودند ، مگر كسانى كه موضع خاصى در برابر ابن عربى داشتند . مثلًا از جمله كسانى كه به آراى ابن عربى توجّهى نداشتند ، مولوى بود ، جالب است كه مولوى تقريباً با جانشين و شاگرد بلامنازع ابن عربى ، يعنى صدرالدين قونوى معاصر است .
آيا اين عدم توجّه مولانا به مشرب عرفانى ابن عربى ، دليل خاصى داشت ؟
به اين دليل كه مولانا تحت تأثير شمس بوده و شمس هم ميانهء خوبى با مشرب عرفانى ابن عربى نداشت .
آيا اين مسأله ، به علّت نظام خاصّ وحدت وجودى ابن عربى بوده است ؟ بدين معنا كه شمس و مولانا با اين نظام هم سخن نبودهاند ؟
البته همه عارفان « وحدت وجودى » هستند . عارفى كه وحدت وجود را در انديشهء عرفانىاش راه ندهد ، عارف نيست . منتها همان گونه كه در سوال شما مطرح بود ، برداشتها از اين نظام وحدت وجودى متفاوت بوده است و عارفان مختلف تعبيرهاى گوناگونى از آن كردهاند . به هر صورت ، فيض هم با عارفان مولوى و هم با عرفان ابن عربى ناآشنا نبوده است .
نيز در همين باره گفتهاند كه ملّامحسن فيض كاشانى كتابى درباره « وحدت وجود » نوشت و برخى از علماى هم عصرش وى را تكفير كردند ؟
همين طور است . ملّاخليل وى را تكفير كرد ولى بعدها از اين كار پشيمان شد .
ظاهرا ملّا خليل خوابى ديد و شبانه با حالت توبه به خانهء فيض كاشانى آمد و گفت :
« يا محسن قد اتاك المسىء . . . » . اى محسن اكنون گناهكار به نزد تو آمده است . بدين سبب بود كه وى از تكفير فيض كاشانى پشيمان شد .
آيا فيض كاشانى برداشت خاصى از مفهوم وحدت وجود داشت ؟
نه ! من شخصاً برداشت خاصى از ملّا محسن فيض كاشانى دربارهء مفهوم وحدت وجود نديدهام .
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص١٩٧