تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
( ازمنهء ) سابقه ( علما ) او را « صوفى » مىگويند . و ( سخن ) اين صوفيه ( بر علما ) آن است كه اين طريقه را ما از پيران خود داريم و طريقهء محموده و راه سعادت آخرت است با آنكه اين جماعت قايلند به حقيّت مسلك مجتهدين اماميه ، و بالضّروره به حسب ظاهر انكار آن نمىتوانند نمود ، ( از اين روى ) كه اگر انكار كنند ايشان به كفر و الحاد موصوف خواهند شد و بر ايشان خطر ( عظيمى خواهد بود ) . پس طريقهء محاكمه در اين باب آنكه بيان كنند كه آن طرق مذكوره ( فاسد ) است يا حرام است تا رفع منازعه شود و چون اين دانسته شد لايح مىشود كه اكثر آنچه درين رساله ذكر شده اصلًا ربط ندارد بما به النزاع . و يك طايفهء ديگر هستند از علماى فلاسفه كه ايشان را حكيم صوفى مىنامند و ايشان به وحدت وجود قايلند و جميع ظواهر را در باب شيطان و صراط و ميزان و بهشت و نيران همه را تأويل مىكنند و علما منكرند اين طايفه را نيز ( صح ) . ( 3 ) - در اين سخن مداهنه و لباس است چه نزاع در باب طريقهء جمعى است كه نام معيّنى دارند و در هر زمان به آن معروفند و خود نيز به آن نام خود را موسوم مىدارند پس تعبير از ايشان به متصوّفه بايد كرد ( نه به اهل زهد و عبادت ) تا عوام به اين فريفته شده منكر اهل علم گردند . ( چه آنها دور ) از زهد و عبادت ( هستند و ) زهد و عبادت بر وفق قواعد شرع است و انكار آن هيچ احدى نمىكند . نزاع در باب عبادت به طريقهء خاص متصوّفه است . آن را تصريح بايد كرد به اسم خاص به آنكه آن را خود ( آن ) ها طريقهء تصوّف مىنامند . ( 4 ) - در اين سخن لباس پوشيده شده كه در نظر جهّال حق صرف مخفى مىماند ، زيرا كه طايفهء علما قاطبةً حتّى كاملانش كه لعن بر كسى نمىكنند منع متصوّفه مىنمايند از افعال و اقوال شنيعه كه مؤلّف بعد ازين نسبت به متصوّفه مىدهد آنها را . پس ذكر ناقصان علما درين مقام اكتفا نمودن ، مداهنه و تدليس باشد ، و پوشانيدن حق صرف از جاهلان . چه غرض حقيقى از سؤال آن است كه آيا طريقهء متصوّفه را كه علما منع و طعن مىكنند ، پسنديده است يا مذموم و مطعون است ،
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 191 | محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى