تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
مىنمايند . و هيچ احدى را شكّى نيست درين كه طريقهء معهودهء صوفيه در اذكار و استماع غنا و ساير افعال ايشان پسنديدهء سلمان و اباذر و مقداد و عمّار و اويس و بلال رضى اللَّه عنهم نيست ، و همچنين مرضىّ كاملان علما و عبّاد اين ازمنه مثل : مولانا احمد اردبيلى و علامهء حلّى و شيخ ابوجعفر طوسى و شيخ ابوالقاسم و محمّد بن يعقوب و ابن بابويه و امثال ايشان نيست ، و مجادله و انكار در اين باب مكابره است . ( 12 ) - اين سخن شبهه است . ضابطهء كلّيه آن است كه هر كس كه وجد و سماع و رقص و دست زدن و فرياد و نعره و چرخ زدن و امثال ذلك از وى سر مىزند ، و غنا را حلال مىداند ، و خطاب به جناب مقدّس الهى نموده « تو من و من توام » و مثل اين سخن مىگويد ، ( و در نظم و نثر ) اطلاق زلف و خط و خال و كاكل و غنج و دلال و عشوه ( و ناز ) و چشم مست و خمار ( و امثال ) اين الفاظ در اشعار ( ظاهر ) مىنمايد ، نسبت به آن جناب مقدّس آن شخص مطعون و ملعون است به يقين . پس هر كسى كه چنين نباشد او را هيچ كس صوفى نمىگويد ، و از ما نحن فيه بيرون است . ببين كداميك از مشاهير اين زمان و از مشايخ سابقه در مؤلّفات نظمى و نثرى ايشان ازين باب سخنان نيست ، و مع ذلك او را صوفى گويند ، آن را به من بنما تا بشناسم ، و از تو قبول كنم كه بعضى ازين طايفه را طريقهء مستقيم بوده است . ( 13 ) - مكرّر مذكور شد كه سؤال آن است كه طريقهء متصوّفه ( در نزد ) قاطبهء علما حتّى آنان كه هرگز لعن نمىكنند اين طايفه را آيا درست و بر نهج صواب است ، يا آنكه باطل و حق به جانب علما است ؟ و مؤلّف خلط مبحث نموده چيزهاى ديگر مىگويد ، و حق صريح بر زبانش جارى نمىشود . در اين باب نمىدانم چه مانع است . آيا غافل است از اصل سؤال و اين سخنان را جواب پنداشته ، يا دانسته خلط مىكند ؟ چه حكايت لعن كه از بعضى از فضلا در اين باب نقل مىكنند سخنى ديگر است ، بر فرضى كه ثابت شود كه خصوص شخصى را لعن كرده غالباً از براى او وجه متينى خواهد داشت به يقين . و چيزى بر وى ظاهر شده خواهد بود كه موجب لعن باشد ، و به اين معنى بايد حمل نمود افعال علماى اهل ايمان را ، و به عبث بر وى