طعن نبايد زد . و او را در لباس اين مطاعن از جملهء ناقصان در خاطر جهّال جلوه نبايد داد ، در حالتى كه اصل سؤال از تحقيق از چيزى ديگر است .
( 14 ) - و اشنع شنايع افعال ايشان كه غنا است مذكور نساخته .
( 15 ) - اين شهادت بر نفى و غير مسموع است . و ايضاً به مقتضاى حديث كه سه ورق قبل ازين از كافى نقل شد از حضرت امام موسى الكاظم عليه السلام ، بايد كه اگر مؤلّف پنجاه قسم بر اين دعوى نفى ياد نمايد آن را باور نبايد كرد . چه آن مؤمن لاعن كجا قبول خواهد نمود كه بدون ظهور موجب لعن ، جمعى را لعن كند . و ايضاً به مقتضاى بعضى از احاديث ديگر كه ذكر يافت اين لعن لاعن مذكور را كه مؤمن هست هفتاد تأويل نمايد ، اگر ثابت كه لعن وى كرده ، و حال آنكه به ثبوت نرسيده كه اين لاعنان خصوص شخصى معين را لعن كنند ، بلكه آنچه مسموع شده نسبت به يكى از فضلا كه متّهم بود به لعن كردن آن است كه مىگفته كه فلان سخن در فلان كتاب مذكور است و ظاهرش كفر است و قائل اين سخن به قصد معنى ظاهر كافر و ملعون است .
( 16 ) - از اين حديث پيداست كه هر كه را مؤمنان لعن كنند بدترين ناس است و در ايمان بعضى از لاعنان اين طايفه شكّى نيست . فافهم .
( 17 ) - آيا مراد از جماعت مذكوره كيان باشند كه به اين صفات مشهور باشند و به ذكر جلى و سماع و رقص و به اشعار مشتمله بر شطح و طامات و غنا و به آنچه به ناقصان عبّاد و زهّاد مؤلّف سابقاً نسبت داد مشهور نباشند ، اى دريغ كاش اين را مثالى ( مىزد ) همانا . . . ( چند كلمهاى خوانده نشده است ) .
( 18 ) - اين نوع در اين روزگار در بلاد شيعه ديده و شنيده نشده كه زهّاد و عبّاد بر قانون شرع انور كسى را كه منسوب به اهل علم باشد اذيّت رساند به جهت زهد و عبادتش ، العياذ باللَّه من هذه الدعوى فانّها يشبهّ بالتدليس ( و الخدعة و محض الافتراء ) .
( 19 ) - مگر دعوى وحدت وجود كه عوام متصوّفه به آن تفكّه مىنمايد غالباً .
( 20 ) - مثل شنايع مذكوره متصوّفه كه به آنها متظاهرند .
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص١٩٤