« مولانا محمّد باقر خراسانى ( 76 ) ( سبزوارى ) و فاضل كاشى و قمى [ ؟ ] و غير ايشان از فضلا جمع كردهاند به اين وجه كه غنا دو قسم است : حرام ، آنكه مقارن معصيتى باشد ، و حلال ، آنكه از اسباب معصيت خالى باشد ، بلكه مُذكّر خدا و جنّت باشد . ( 77 )
دارابى از افراط فرقهء اولى در اثبات حرمت مطلق غنا ، از اين كه اينان « قاريان قرآن به صوت حسن و ذاكران و مرثيه خوانان را جُلًاّ ، بل كُلًاّ فاسق دانند » اظهار شگفتى كرده و آن را خلاف احتياط دانسته است 78 . حال كه سخن از احتياط شد ، بايد اين نكتهء جالب را هم از زبان دارابى گفت كه وى قايلان به احتياط را مورد انتقاد قرار داده و بر آن است كه فقيه بايد تابع دليل شرعى بوده ، تكليف را مشخص كند ، نه آنكه با احتياط « عوام را اجتناب از حلال فرمودن [ كند ] كه مبادا به حرام افتند » . ( 79 )
در ادامه به بحث شعر و شاعرى و حسن و قبح اشعار و قرائت آنان پرداخته و در نهايت به عشق و عاشقى هم مىرسد و از آن نيز گفتگو مىكند و به تدريج به دفاع از تصوّف مىپردازد و به صراحت انتساب حديقة الشيعه را به مقدّس اردبيلى انكار كرده و آن را از ملّا معزاى اردستانى دانسته است . ( 80 ) در خاتمه ، نمونههايى از سماع شيخ صفى الدّين اردبيلى نيز آورده و آداب سماع و سماع حلال و حرام را در انتها بحث و رساله را از صورت فقهى آن خارج كرده است . حاصل كلام ، باز در انتها به صورتى مختصر اما مفيد آمده است . ( 81 )
رسالهء سيد ماجد بحرانى
اين رساله ، آخرين رسالهاى است كه مىتوان گفت در دورهء صفوى نگاشته شده است . وى به خلاف دو همنام خود ، كه يكى در 1028 هجرى قمرى و ديگرى پيش از 1104 هجرى قمرى در گذشتهاند ، ( 82 ) در سال 1152 هجرى قمرى زنده بوده و به نام سيد ماجد بحرانى كاشانى شناخته مىشود . رسالهء وى در مسألهء غنا ايقاظ النائمين و ايعاظ الجاهلين نامبردار شده و پس از وى ، مورد نقد و ايراد چندين رسالهء