اغانى - آورده است . اين وضعيت سبب شد تا مفهوم لغوى غنا ، به طور خاص بر اين وضعيت اطلاق شود . بنابراين ، كاربرد غنا در روايات ، به معناى غناى لغوى نيست ، بلكه غناى عرفى آن زمان است كه شامل صداهاى خوشى است كه همراه با آلات موسيقى نواخته مىشده و در مجالس عيش و عشرت اجرا مىگشته است . اما آنچه در احاديث مباح دانسته شده ، غناى لغوى است . اين چيزى است كه مؤلّف در اين رساله ، در صدد اثبات آن است . ( 84 )
تا اينجا مقدمهء كتاب بود . اما مؤلّف در مقصد اول ، به بررسى احاديثى كه دربارهء غنا وارد شده ، پرداخته است . نخستين رواياتى كه آورده ، آنهاست كه به تعبير او ، اشاره به تحليل غناى لغوى دارد : امام باقر ( ع ) به ابو بصير مىفرمايد : « رجَّع بالقرآن ؛ فانّ اللَّه عزّوجلّ يحبُّ الصوت الحَسَن » .
بنا به آنچه در قرب الاسناد آمده ، از امام دربارهء استفادهء از غنا در روز عيد فطر و قربان و ايّام شادى سؤال مىشود ، مىفرمايد : « لا بأس به ما لم يعص به » . و رواياتى ديگر .
به نظر وى صوت حسن بدون ترجيع نيست و هر كجا كه باشد ، نامش به لحاظ لغوى غناست و براساس اين احاديث حلال است . آنچه حرام است مصداق غناى عرفى - زمان صدور احاديث است - كه اسباب لهو و لعب و تهييج شهوات و غيره مىباشد . وى بسيارى از رواياتى را كه اشاره به خريد و فروش كنيزكان آوازهخوان دارد ، مؤيد همان مطلبى مىداند كه ضمن تبصره بيان كرده كه مربوط به حرمت غناى عرفى است .
بحرانى مقصد دوم رسالهء خود را بر اين فرض بنا كرده است كه اگر غناى واردهء در تمامى روايات ، غناى لغوى باشد ؛ در اين صورت چه مىتوان گفت .
به نظر وى ، هر معنايى كه براى غنا در نظر گرفته شود ، بايست در تمامى احاديث - اعمّ از روايات تحريم و تحليل - در يك مورد و معنا و در چارچوبهء مبدأ اشتقاق اسمى و فعلى آن باشد . طبعاً غناى حرام بر صوت ترجيعدار فرحانگيز اطلاق مىشود و غناى حلال بر صوت ترجيعدار حزنانگيز . در اين صورت ، چگونه
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص١٥٨