تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
دربارهء احاديثى است كه « دلالت دارد بر اين كه صوت حَسَن ، غير غناست » . تعريفى كه وى انتخاب مىكند ، مناسب با نظر اوست : هر صوت حسنى كه با آلات لهو و يا صوت زنى كه مرد بشنود يا شهوت‌انگيز باشد و نَفْس بهيمى را به حركت درآورد ، يا كلام كِذْب و لاطائلى باشد ، مسمّا به غناست و حرام است و هر صوت حَسَنى كه مقابل اين باشد مسمّا به صوت حسن است نه غنا . ( 70 ) بنابراين وى ، در تعريف غنا با برخى ديگر ، اختلاف نظر داشته و بر اين باور است كه اگر غنا بودن چيزى ثابت شود ، بىترديد حرام است : و مؤلّف را اعتقاد اين است كه غنا حرام است ، اگرچه در قرآن و ذكر و مرثيه باشد ؛ امّا بالفعل آنچه قاريان و ذاكران مىخوانند ، غنا نيست ؛ چه در عرف آن را غنا نمىخوانند . ( 71 ) طبعاً خود وى گاه از زبان « فرقهء ثانيه » ، صوت حسن را از روى تسامح غنا مىنامد و در اختلاف نظر موجود ، مىگويد كه دو عقيده وجود دارد : نخست اعتقاد به « حرمت جميع افراد غنا » و ديگر قول مقابل آنكه غناى در « قرآن را مستحب مىدانند » . تا آنجا كه به اعتقاد خود او مربوط مىشود و تا اندازه‌اى با عقيدهء فرقهء ثانيه متفاوت است ، جميع افراد غنا را حرام مىداند ، اما صوت حسن را غنا نمىداند . ( 72 ) نخستين فصل ، ارائهء روايات حرمت غناست كه هر چند حرمتِ فى الجملهء آن ، « احتياج به دليل ندارد » و اجماعى است ؛ امّا مؤلّف از روى تيمّن و تبرّك چند آيه و 25 حديث مىآورد . وى اشكالى به اين اجماع وارد كرده و ضمن پاسخگويى به آن ، تصريح داد كه قائلين به قول دوم ( يعنى غنايى نبودن صوت حسن كه ممكن است از روى تسامح غنا هم خوانده شود ) معتقدند « اجماع بر حرمت غنا فى الجمله واقع است ، نه بر حرمت جميع افراد غنا » . ( 73 ) دارابى در آغاز فصل دوم ، با اشاره به اختلاف نظرى كه دربارهء تفسير غنا وجود دارد ، معيار را فهم عرف گرفته و مىنويسد :
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 154 | محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى