مىشود و او را از حق تعالى باز مىدارد و اگر در مقام محبّت است ، سبب ازدياد محبّت مىشود و اگر كسى در اين مقام نباشد ، نشنيدنش اولى است 6 .
شبيه همين فتوا را از عالمِ عارف ديگرى در اين دوره ، با نام محمّد على سبزوارى ( م 1078 ه . ق ) داريم . وى باب دهم كتاب تحفة العباسيهء خود را كه به شاه عبّاس دوم ( سلطنت 1052 - 1077 ه . ق ) تقديم كرده ، به اين صورت عنوان گذارى كرده است : « در بيان آواز خوش و در بيان آنكه هر آواز خوش ، از حيثيّتِ خوشى حرام نيست » . وى با استناد به رواياتى كه شيخ كلينى در كتاب كافى در باب تلاوت قرآن يا « باب ترتيل القرآن بالصّوت الحَسَن » 7 آورده است ، مىنويسد :
پس ، حرام شدنِ آواز خوش را سببى باشد كه او چون موجود شود ، استماع آواز خوش حرام بود . مثل آواز زن نامحرم يا پسرى كه شنيدن او موجب انبعاث شهوت شود ، يا آواز كسى كه با چيزى خواندن ، رباب و چنگ و بربط و امثالِ آن زند ؛ زيرا كه اكثر احاديثى كه در مذمّت غنا واقع شده ، دالّ است بر مذموم بودن آواز ، جهت مقارن بودن با ساز .
وى در ادامه به ردّ اين نظر كه مطلق غنا با تعريف « كشيدن آواز مشتمل بر وصْفَيْن ترجيع و اطراب » حرام باشد ، مىنويسد :
حكم كردن به حرامبودن معانى [ ظ : اغانى ] مطلقاً ، منافى است با احاديثى كه قبل از اين مذكور شد ؛ به واسطهء آنكه احاديث مذكور دالّند بر فضيلت آواز خوش . و سرودْ آواز خوش است . پس از آن چنين نتيجه مىگيرد :
پس آنچه به خاطر فقير مىرسد ، آن است كه غناى مذموم آوازى است كه مشتمل بر لهو و باطل و دروغ [ باشد ] و بهشت و آخرت را به خاطر نرساند 8 .
اين هم نمونهاى ديگر از ديدگاه يك عالم عارف مسلك معاصر مجلسى اوّل ، فيض و محقّق سبزوارى است كه نشان مىدهد زمينهء طرح اين بحث را به جهت همان گرايش خود طرح كردهاند .
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص١٣٨