دوّم او اعتبار ندارد . « 1 »
سپس فيض گويد :
گروهى از فقها سن كودك را مقيّد به 10 سال كردهاند ، نيز مقيّد كردهاند كه كودكان پيش از اداى شهادت ، پراكنده نشده باشند ، و شيخ طوسى در كتاب خلاف ، اين شرط را نيز اضافه كرده كه كودكان ، بر امر مباحى ، دور هم ، گرد آمده باشند ، و شهيد در كتاب دروس ، شرط كرده است كه جراحات ، به قتل منتهى نشود ، ( يعنى فقط شهادت كودكان در جراحات قبول مىشود نه در قتل ) .
سپس ملّامحسن فيض به دنبال اين شرائط كه فقها معتبر دانستهاند گويد :
من مىگويم يا بايدفقط به نص و روايت عمل بشود ، بدون آنكه آن را تأويل كنند ، و شرط براى آن بياورند ، يابايد روايت را طرح كرد ، و به اصولى كه در مسأله مزبور هست ، رجوع نمود ، و اصل عدم قبول شهادت كودك است به طور مطلق ، چنان كه فخر المحقّقين ( فرزند علّامه حلّى ) همين را اختيار كرده و گفته است : شهادت كودك به هيچ وجه پذيرفته نيست ، بنابراين ، خبر مزبور حمل مىشود بر جائى كه كه در مورد جراحات ، استفاضه و شياع ، وجود داشته باشد ، با توجّه به اينكه كودكان ، در زمين بازى غالباً جراحاتى به يكديگر وارد مىكنند ، ( و از چگونگى آن اغلب آنان ، آگاه مىشوند ) .
ملّامحسن فيض در مورد شرط ايمان گويد :
مشهور فقها : ايمان را جزو شرائط شاهد نام بردهاند ، به اين معنى كه شاهد بايد دوازده امامى باشد زيرا غير مؤمن ، فاسق و ظالم است ، به خاطر اعتقاد فاسدى كه دارد ( از عدم قبول ولايت ) كه از بزرگترين گناهان كبيره است .
سپس فيض گويد :
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه : ج 8 ، ص 252 ، حديث يكم .