با توجّه به آنچه در مورد متّهم بودن ، گفته شد ، ملّامحسن فيض چنين نتيجه گرفته است :
شهادت دوست به نفع دوست خود پذيرفته مىشود ، اگر چه بين آن دو محبّت و همنشينى و ملاطفت شديدى وجود داشته باشد . زيرا عدالت ، او را از سهلانگارى در شهادت ، جلوگيرى مىكند .
همچنين پذيرفته مىشود شهادت دادن خويشاوند به نفع خويشاوند ، حتّى پدر و پسر ، به دليل اصل و نصوص كه متعرّض اين مسأله هستند ، يكى از آنها اين روايت صحيحه است : شهادت فرزند به نفع پدر ، و پدر به نفع فرزند ، و برادر به نفع برادر جايز است .
سپس فيض پس از بيان چند مطلب چنين ادامه داده است :
همچنين شهادت خويشاوند به ضرر خويشاوند خود ، به طور مطلق ، قبول مىشود . بنابر قول صحيحتر و سيّد مرتضى و شهيدين ( شهيداوّل و شهيد دوّم ) با اين فتوا موافق هستند . به دليل اصل ، و عمومات ، و اكثر فقها مخالف هستند ، و قائل هستند به عدم قبول گواهى فرزند ، كه به ضرر پدر باشد . و گفتهاند : اين از جملهء كارهاى شايستهاى نيست كه خداوند دربارهء پدر و مادر ، امر كرده است .
فيض ، اين سخن اكثريت فقها را مخدوش دانسته و چنين ادامه داده است :
اشكال سخن ايشان ، بر كسى پوشيده نيست . زيرا گفتن حق ، در جلوگيرى كردن از باطل ، و برى كردن و خلاص كردن ذمّهء كسى از اشتغال به حقّ ، عين معروف ، و شايستگى است . و خداوند تعالى فرموده است : كونوا قوّامين بالقسط ، شهداء للَّه ، و لو على انفسكم ، او الوالدين ، و الاقربين . « 1 » در نصوص چندى آمده است كه ؛ شهادت را براى خدا به پا بداريد ، اگر چه به ضرر خودتان باشد ، يا پدر و مادرتان ، يا خويشاوندانتان . « 2 »
هامش
( 1 ) نساء : 135 .
( 2 ) - وسائل الشيعه : ج 18 ، ص 299 .