مشتمل بر افعال حرام باشد . و هرگاه هيچيك از محرّمات را دربر نداشته باشد ، جايز است ، بنابراين جواز غنا را به مجالس عروسى اختصاص دادن وجهى ندارد ، به خصوص كه اجازهء آن در غير مجالس عروسى داده شده است . مگر آنكه گفته شود :
بعضى از كارها ، اگر چه مباح باشند ، در خور شأن مردم صاحب مروّت نيست . پس ملاك در جواز و حرمت غنا مىتواند آن حديث باشد كه مىگويد : هر كس به سخنگويى ، گوش دهد ، او را پرستيده است ، و نيز سخن حضرت ابو جعفر عليه السلام باشد كه مىفرمايد : اذا ميّز اللَّه بين الحقّ و الباطل فاين يكون الغنا ، يعنى هنگامى كه خداى تعالى ميان حقّ و باطل جداين انداخته ( و حدود هر كدام را مشخص كرده است ) غنا در كجا قرار دارد ( آيا در زمرهء حقّ است ، يا باطل ) و سپس فيض گويد :
بنابر آنچه گذشت هيچ اشكالى ندارد شنيدن غنا ، به اشعارى كه ياد بهشت و دوزخ را در بردارد ، و انسان را مشتاق به خانهء ابدى او مىكند ، و نعمتهاى خداوند تعالى را وصف مىنمايد ، و عبادات را به ياد انسان مىآورد ، و به خيرات و خوبىها تشويق مىكند ، و شخص را از دنيا و هر چه فانى است بى اعتناء مىگرداند ، و امثال اينها چنان كه در يكى از آن روايات بدان اشاره كرده است آنجا كه گويد : فذكرتك الجنة يعنى كنيز خنياگر ؛ با آواز خوش تو را به ياد بهشت بيندازد ، و اين بدان جهت است كه تغنّى به آنچه گفته شد ، همه ذكر خداست ، و بالجمله بر اهل بينش پس از شنيدن آن اخبار ، غناى حقّ و جايز از غناى باطل ، پنهان نخواهد ماند ، و اكثر غناهاى صوفيان در محافلشان از نوع غناى باطل است .
در كتاب الفقه الاسلامى و ادلّته آمده است :
بعضى از فقهاى حنفى ، و بعضى از فقهاى حنبلى ، غنا را حرام مىدانند ، و شنيدن آواز مشتمل بر غنا را نيز حرام مىدانند ، روايتى را از قول ابن مسعود به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت دادهاند كه فرموده است : الغنا ينبت النفاق فى القلب ، غنا « 1 » نفاق را در دل مىروياند .
هامش
( 1 ) الفقه الاسلامى و ادلّته ، دكتر وهبه زحيلى ، ج 3 ، ص 573 .