هر چه متناسب است ، نمودگارى است از جمال آن عالى ، چه هر جمال ، و حسن ، وتناسب ، كه در اين عالم محسوس است ، همه ثمرهء حسن و جمال و تناسب آن عالم است .
پس آواز خوش موزون و متناسب هم ، شباهتى دارد از عجايب آن عالم ، بدان سبب كه آگاهى ، در دل پديد آورد ، كه باشد كه آدمى خود نداند كه آن چيست .
علماء را خلاف است در سماع ، كه حلال است ، يا حرام ، امّا حكم سماع ، از دل بايد گرفت ، كه سماع ، هيچ چيز در دل نياورد كه نباشد ، بلكه آن را كه در دل باشد ، فرا جنباند . هر كه را در دل چيزى است حقّ ، كه آن در شرع ، محبوب است ، و قوّت آن مطلوب است ، و وى آن را طالب است ، چون سماع ، آن را زيادت بكند ، وى را ثواب باشد .
و هر كه را در دل ، باطل است ، كه آن در شريعت ، مذموم است ، وى را بر سماع ، عقاب بود . و هر كه را دل از هر دو خالى است ، ليكن بر سبيل بازى بشنود ، و به حكم طبع ، بدان لذّت يابد ، سماع ، وى را مباح است . . .
روا نباشد كه سماع ، حرام بُوَد ، بدان سبب كه خوش است ، كه خوشىها حرام نيست ، و آنچه از خوشىها ، حرام است ، نه از آن ، حرام است كه خوش است ، بل از آن حرام است كه در وى ، ضررى باشد ، و فسادى ، چه آواز مرغان خوش است و حرام نيست ، و سبزه و آب روان ، و نظاره در شكوفهء گل ، خوش است و حرام نيست .
پس آواز خوش در حقّ گوش ، همچون سبزه و آب روان و شكوفه است در حقّ چشم ، و همچون بوى مشك است ، در حقّ بينى ، و همچون طعم خوش است در حقّ ذوق ، و همجون حكمتهاى نيكوست در حقّ عقل !
و هر يكى را از اين حواس ، به نوعى لذّت است ، و چرا بايد كه حرام باشد ؟ !
آراء فقهى ملامحسن فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: عليرضا فيض
ص٢١٧