و در اين موضع چون تصريح به عبوديّت خود مر خداى را مىكند و حصر آن در او - جلّ شأنه - مىنمايد بر سبيل خطاب با « عَلّام الْغُيُوب » ، پس كذب در آن افحش « 1 » و اشنع « 2 » است . ترك هوى و هوس بايد كرد و سگ نفس را در مَرَس « 3 » . رباعى :
چون شمع به سوز ، زنده مىبايد بود * دل سوخته سرفكنده مىبايد بود
كارت به مراد دل ، خدايى باشد * ناكامى كش كه بنده مىبايد بود
و بندگى او ، از براى او بايد كرد نه از براى خود .
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست ، خود روش بنده پرورى داند
و گفتهاند كه نكته در اينكه « نَعْبُدُ » به صيغهء جمع وارد شده نه مفرد ، آن است كه در احكام شرعيّه مقرّر است كه هر كه متاعى چند در يك عقد بخرد و بعضى از آن « 4 » معيب « 5 » برآيد ، همه را رد بايد كرد يا همه را نگاه بايد داشت و به عيب راضى شد ، و مشترى را نمىرسد كه معيب را رد كند و بى عيب را نگاه دارد . پس هر گاه بنده ، عبادت ديگران را با عبادت خود ضَمّ « 6 » كند ، حقتعالى كريمتر از آن است كه عبادت كسى را كه بى عيب باشد رد نمايد به جهت عبادت معيب اين كس ؛ پس البته
هامش
( 1 ) . فاحشتر ، آشكارتر .
( 2 ) . زشتتر .
( 3 ) . جمع مرسة به معناى رسن و طناب .
( 4 ) . نسخهء « ى » : « اين » .
( 5 ) . عيب دار ، معيوب .
( 6 ) . جمع كردن ، گرد آوردن .