حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را پرسيدند از معنى برداشتن دستها در حال تكبير ، فرمودند كه معنى آن ، آن است كه خداى بزرگتراست ، كه يكتاى بىهمتايى است كه نيست مثل او چيزى ، بِسوده نمىشود « 1 » به انگشتها و دريافته نمىشود به حسّها « 2 » . سعدى :
نه ادراك در كنه ذاتش رسد * نه فكرت به غور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم * نه در ذيل وصفش رسد دست فهم
و بعضى گفتهاند : دست برداشتن اشاره است به اينكه در درياى معصيت غرق شدهام ، بگير دست مرا تا بيرون آيم .
مانده در تيه فراقم ، ره نما اى رهنما ! * غرقه در درياى هجرم ، دستگير اى دستگير !
درِ سيم : در تفسير فاتحه
« أَعُوذُ بِاللَّهِ » ؛ پناه مىگيرم و التجا مىنمايم به معبود به حق و خداوند مطلق ، « مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ » ؛ از شرّ وسوسهء ديو فريبندهء سركش ، يا دور مانده از رحمت بى غِشّ « 3 » ، يا دور شده از رياض « 4 » رضوان « 5 » ، يا رميده گشته از طبقات آسمان .
هامش
( 1 ) . لمس نمىشود .
( 2 ) . « قَالَ رَجُلٌ لِأَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ عليه السلام : يَا ابْنَ عَمِّ خَيْرِ خَلْقِ اللَّهِ ، مَا مَعْنَى رَفْعِ يَدَيْكَ فِي التَّكْبِيرَةِ الْأُولَى ؟ فَقَالَ عليه السلام : قَوْلُهُ اللَّهُ أَكْبَرُ يَعْنِي الْوَاحِدَ الْأَحَدَ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ ؛ لَايُقَاسُ بِشَيْءٍ ، وَ لَايُلْبَسُ بِالْأَجْنَاسِ ، وَ لَايُدْرَكُ بِالْحَوَاس » ( عللالشرائع ، ج 2 ، ص 320 ، ح 1 ؛ بحارالأنوار ، ج 81 ، ص 361 ، ح 12 ) .
( 3 ) . خيانت ، آلودگى ، حقد ، كينه .
( 4 ) . جمع روضه ، باغ ، گلستان .
( 5 ) . بهشت .