حقتعالى ؛ يعنى هرچه كنم و گويم و دارم ، همه براى خداست .
سفر به راه تو پويم ، حضر به راه تو جويم * سخن براى تو گويم ، خَمُش براى تو باشم
« وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ »
؛ و به اين مأمور شدهام ،
« وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ »
« 1 » ؛ و من از جملهء مطيعان و فرمانبردارانم .
و بايد كه در اين كلمات نيز صادق باشد ؛ يعنى روى دل خود را با حق داشته باشد و همهء كارها به او گذاشته ، نه آنكه بستهء كار و بار و رهين « 2 » دكّان و بازار و محو آرزوها و غرق شهوتها و وسوسهها گرديده . بيت :
در طريقت كجا روا باشد * دل به بتخانه رفته تن به نماز ؟
پس دروغ گفته كه روى دل با خدا كرده و كارها به او رها كرده . و بسا غبن « 3 » كه اوّل كلامى كه در نماز افتتاح به آن كند ، دروغ باشد .
و مستحب است كه در حال تكبيرات ، دستها را بردارد تا برابر گوشها ؛ چنان كه كفها به جانب قبله باشد و انگشتان به هم چسبيده ، مگر دو انگشت بزرگ .
و ابتداى تكبير گفتن ، با ابتداى دست برداشتن باشد و انتها با انتها ؛ و همچنين در هر تكبيرى كه در نماز گفته مىشود . و هر يك از تكبيرات هفت گانه را كه خواهد ، مقارن نيّت مىتواند داشت و فرض احرام « 4 » قرار داد و به آن نماز بست .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 3 ، ص 310 ، ح 7 ؛ وسائلالشيعه ، ج 6 ، ص 24 ، ح 7247 .
( 2 ) . گرو ، مرهون .
( 3 ) . زيان ، ضرر ، افسوس ، دريغ .
( 4 ) . تكبير واجب .