« سُبْحَانَكَ » ؛ مقدّس و منزّهى تو ، « رَبَّ الْبَيْتِ » « 1 » ؛ اى پروردگار خانهء كعبه ؛ يعنى كعبه كه من به روى بدن توجه به آن كردم به امر تو ، مىدانم كه آفريدهء توست و سزاى پرستش نيست ، نه آن است كه پرستش آن مىكنم .
كعبه سنگى بر آستانهء توست * قبله راهى به سوى خانهء توست
و بعد از تكبير هفتم :
« وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ »
؛ روى دل خود را متوجه ساختم به آن كسى كه به محض قدرت ، بيافريد آسمان و زمين را .
« عَالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ » ؛ آن داناى نهان و آشكار ، « حَنِيفاً » ؛ در حالتى كه مايلم از دينها به دين توحيد ، « مُسْلِماً » ؛ در حالتى كه فرمانبردارم ، « وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ » ؛ و نيستم از شرك آورندگان حق - جلّ شأنه .
« إِنَّ صَلَاتِي » ؛ به درستى كه نماز من ، « وَ نُسُكِي » ؛ و قربانى من يا حج من يا همهء عبادتهاى من ، « وَ مَحْيَايَ » ؛ و زندگانى من ؛ يعنى آنچه برآنم در زندگى ، از اعتقادات حقّه و احوال حسنه و بالجمله ، نيكىهايى كه مىكنم در زندگى ، « وَ مَمَاتِي » ؛ و آنچه برآن مىميرم ، از ايمان و طاعت و نيكىهايى كه بعد از مرگ ، نفع آن به قبر من مىرسد ، « لِلَّهِ » ؛ مر خداى راست ،
« رَبِّ الْعالَمِينَ » *
؛ كه پروردگار جهانيان است .
« لا شَرِيكَ لَهُ »
؛ نيست انبازى « 2 » مر او را ؛ يعنى من در عبادت خود ، كسى را با او شريك نمىكنم ؛ چون بتپرستان .
اين كلماتى است كه حقتعالى از ابراهيم خليل عليه السلام حكايت فرموده در قرآن مجيد « 3 » . و گفتهاند كه مراد به اين كلمات ، تفويض امور است به
هامش
( 1 ) . فلاحالسائل ، ص 132 ؛ بحارالأنوار ، ج 81 ، ص 366 ، ح 21 .
( 2 ) . همتا ، شريك .
( 3 ) . انعام ، آيهء 79 و 162 و 163 با تفاوت اندك .