« سُبْحَانَكَ » ؛ پاك مىدانم و منزه مىشمارم جناب تو را از هر چه به جلال تو نسزد و جمال تو را نزيبد .
پاك از آنها كه جاهلان گفتند * پاكتر زانكه عاقلان گفتند
« إِنِّي عَمِلْتُ سُوءً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي » « 1 » ؛ به درستى كه من بد كردم و ستم كردم نفس خود را ، « فَاغْفِرْ لِي » ؛ پس بيامرز از براى من ، « ذَنْبِي » ؛ گناهم را ، « إِنَّهُ لَايَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا أَنْتَ » « 2 » ؛ به درستى كه نمىآمرزد گناهان را هيچ كس به غير از تو .
قباحتهاى فعل ما كه سگ زان شرم مىدارد * به غير از پردهء عفوت كه پوشد آن قباحتها ؟
و بعد از تكبير پنجم : « لَبَّيْكَ » ؛ مىايستم به خدمت تو ايستادنى بعد از ايستادنى ؛ يعنى هميشه ايستادگى خدمت تو دارم . مصرع :
يك نگاه از تو و درباختن جان از من
« وَ سَعْدَيْكَ » ؛ يارى مىنمايم تو را يارى نمودنى بعد از يارى نمودنى ؛ يعنى دائماً فرمانبردار توام . مصرع :
يك اشارت ز تو و بردن فرمان از من
« وَ الْخَيْرُ فِي يَدَيْكَ » ؛ نيكىهاى دنيا و آخرت ، همه در دست توست و از تو مىآيد . « وَ الشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ » ؛ بد را به سوى تو راه نيست و به تو نسبت ندارد .
هر چه هست ، از قامت ناساز بى اندام ماست * ورنه تشريف تو در بالاى كس كوتاه نيست
« وَالْمَهْدِيُّ مَنْ هَدَيْتَ » ؛ راه يافته كسى است كه تو او را راه نموده باشى .
هامش
( 1 ) . مصدر : « إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي » .
( 2 ) . كافى ، ج 3 ، ص 310 ، ح 7 ؛ وسائلالشيعه ، ج 6 ، ص 24 ، ح 7247 .